تلاش برای جذب آرای خاکستری؟

آرمان ـ مرتضی خبازیان: در چند روز اخیر خبرهایی درباره تغییر سازوکار تعیین بودجه صداوسیما در دولت شنیده شده است. شاید نگاهی دوباره به «گاندو» روشن کند که ماجرا چیست و حساسیت‌های شکل گرفته در اطراف این سریال تلویزیونی چه دلایلی داشته است. سریال «گاندو» که اخیرا از تلویزیون پخش می‌شد، واکنش‌های دنباله‌داری پدید آورد. در بعضی از قسمت‌ها، صرف‌نظر از اینکه اشاره‌های ضمنی وجود داشت که شخصیت‌ها داستانی را به شخصیت‌های حقیقی پیوند می‌زد، در مواردی هم کاملا مستقیم و بی‌واسطه از هرگونه تردید و ابهام جلوگیری می‌شد و اصطلاحا آدرس سرراست و بی‌ابهام بود. ماجرای «گاندو» زمانی به یکی از مسائل سیاسی تبدیل شد که چند نفری از نزدیکان دولت واکنش نشان دادند. در واقع خبرنگاران از آنها نظر خواستند و آنها نظر منفی خود را ابراز کردند. از اینجا به بعد صداوسیما و گروه سازنده وارد کار دفاع از خود شد و با تلاشی طولانی و بی‌شائبه سعی کرد روشن کند که اگر وارونه‌نمایی هم اتفاق افتاده، ناشی از اقتضای داستان بوده است. حالا با کنار هم گذاشتن همه واکنش‌ها می‌توان مخاطبان سریال «گاندو» را به سه دسته تقسیم کرد؛ دسته اول کسانی که دارای نگاه و تحلیل سیاسی بوده و با رأی به روحانی در شمار موافقان دولت قرار می‌گیرند، دسته دوم کسانی که مخالف دولت به شمار می‌آیند و هنوز هم در حسرت رأی شانزده‌میلیونی به رقیب روحانی بوده و برای انتخابات آینده مشغول وزنه‌زدن و بدنسازی هستند و دسته سوم مخاطبان همان کسانی هستند که در تنگنای معیشت گرفتار شده‌اند و نگاه خاص سیاسی ندارند. برای دسته سوم که خسته از کار و تلاش روزانه به تماشای این سریال می‌نشسته‌اند، اهمیت ندارد که نگاه پشت سریال چگونه است. دسته سوم همان کسانی محسوب می‌شوند که در روزهای انتخاباتی مخاطبان اصلی کاندیداها می‌شوند و هر نامزدی سعی می‌کند با طرح برنامه خود رأی آنها را جذب کند. همان گروهی که در چند دوره انتخاباتی اخیر رأی خود را به سبد کسانی ریخته‌اند که از قضا مخالف «گاندو» بوده‌اند. روشن‌کردن نسبت و فراوانی این سه دسته، تا زمانی که مانند موسسه سازنده سریال، به اطلاعات دسترسی وجود نداشته باشد امکان‌پذیر نیست یا دست‌کم بسیار مشکل است. مثلا آرش قادری، نویسنده این سریال در گفت‌وگو با ایسنا در پاسخ به اینکه این کاراکتر چقدر به واقعیت این فرد(جیسون رضاییان) نزدیک است، گفت: «یک پرونده از ایشان در مؤسسه شهید آوینی موجود بود که به دست من رسید.»

گرفتار در هزارتوی «نان»

ماجرا از چه قرار است و چرا پخش یک سریال تا این اندازه شکاف بین دو گروه عمده سیاسی را عمیق‌تر کرده است؟ برای پاسخ به این سوال باید نگاهی به دو جریان سیاسی انداخت، سپس باید روشن کرد که صداوسیما در کدام سو قرار می‌گیرد. با روشن‌شدن سوال دوم دیگر آشکار می‌شود که نویسنده و کارگردان این سریال چقدر در کار خود اقتضائات سیاسی را لحاظ کرده‌اند و تا چه اندازه از فرصت بی‌بدیل خروج آمریکا از برجام استفاده کرده، کاسه و کوزه را با هم بر سر دولت زده‌اند و با روشن‌شدن این موضوع دیگر چندان عجیب نیست که چگونه یکی از پرونده‌های خاص در اختیار گروه سازنده قرار گرفته است؛ آن هم پرونده‌ای که نگاه نهادهای مهم امنیتی و اطلاعاتی درباره آن اختلافی صدوهشتاد درجه‌ای نشان می‌دهد. اختلافی در حد جاسوس‌ بودن و جاسوس نبودن یکی از شخصیت‌های مهم داستان. از همین‌جا می‌توان به نکته‌ای بس مهم اشاره کرد. مدیران تلویزیون، صرف‌نظر از نگاه خاص سیاسی که به یک جریان تعلق خاطر دارند، فارغ از همه خط و خطوط جریانی و جناحی، اگر دلمشغولی مشخصی تحت‌عنوان منافع ملی را در نظر می‌گرفتند، احتمالا راضی نمی‌شدند که بین دو نهاد مهم اطلاعاتی و امنیتی کشور شکافی ترسیم کرده و یکی از این دو نهاد را چنین دور و چنین نارفیق نشان دهند. از این نظر «گاندو» دقیقا بر شکاف ایستاده است. در اولین دقایق سریال از زبان یک شخصیت مهم داستان می‌شنویم که: «عه؛ این دیگه اینجا چی می‌خواد؟» جمله ساده‌ای که در چند دقیقه بعدی تقویت می‌شود و درنهایت نه شکاف بین دو نهاد، که مغاکی تیره را نشان می‌دهد. در نشان‌دادن فاصله و اختلاف‌نظر آرام‌آرام کفه ترازو به سوی یکی از این دو طرف متمایل می‌شود و کارکرد ثانوی سریال‌هایی از این دست، در این موارد به همان دسته سوم نظر دارد. تلاش برای اینکه به آنها نشان دهد که دیده‌بانان بیدارند و اجازه واردشدن کوچکترین خدشه را به امنیت کشور نمی‌دهند. احتمالا گروه سازنده سریال می‌دانسته که مردم خسته از کار سنگین روزانه، مردمی گرفتار در هزارتوی نان، نمی‌توانند به آسانی متوجه انحرافات داستانی شوند. برای گروه سازنده و حامیان گروه همین کافی است که در ناخودآگاه دسته سوم مخاطبان نقش ببندد که به‌راستی کیست که همه جوانب کار را در نظر می‌گیرد و اگر یکی از نهاد مقابل بخواهد در کار دخالت کند، زیر لب برای دوستانش زمزمه می‌کند که: «عه؛ این دیگه اینجا چی می‌خواد؟»

چیزی را که لازم است، می‌بینم!

بعد از دوم خرداد، ابراهیم حاتمی‌کیا با ساخت «آژانس شیشه‌ای» نگاه سیاسی خود را روشن کرد. در آن فیلم حاتمی‌کیا شخصیت دوست‌داشتنی فیلم، یکی از درخشان‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترین شخصیت‌های سینما را در مقابل کسی قرار می‌داد که گفته می‌شد تعریضی به عباس کیارستمی بوده که آن سال‌ها می‌رفت با ساخت «طعم گیلاس» به چهره‌ای جهانی تبدیل شود. حاتمی‌کیا با این مقابله دو کار انجام داد؛ او هم مرزبندی خود را با جریان سینمایی مقابل نشان داد و هم این مرزبندی را همیشگی کرد. کیارستمی واکنشی نشان نداد اما عده‌ای از دوستداران سینما به حاتمی‌کیا خرده گرفتند که به‌راستی چه خواهد شد اگر حریف(کیارستمی) هم دست به چنین کاری بزند و در یکی از فیلم‌هایش با حاتمی‌کیا همین رفتار را انجام دهد؟ در آن بین گفته می‌شد که بهتر است حاتمی‌کیا متوجه باشد که حریف هم به قدر کافی قدرتمند است و با زبان سینما آشنا. حالا سریال «گاندو» را می‌توان از این زاویه دید که حریف، نهاد و حتی کسانی که در این فیلم مورد نگاه و خطابی «رویاپردازانه» قرار گرفته‌اند، اگر می‌توانستند، اگر امکاناتی مانند صداوسیما و آنتن بهترین ساعات پخش را در اختیار می‌داشتند، آیا گروه سازنده و جریان حامی گروه سازنده می‌توانست طعن و خطاب طرف مقابل را تاب آورد؟ احتمالا نه. به این دلیل روشن که اگر آنتن تلویزیون در اختیار جریان مقابل قرار می‌گرفت و اگر سخنانی که در آوردگاه‌های تبلیغاتی مطرح شده و رأی دسته سوم را به آسانی جذب کرده، در قالب سریال یا فیلم سینمایی گفته شود، جریان حامی «گاندو» چقدر از مخاطبان خود را از دست می‌داد؟ آیا خیال راحت گروه سازنده نشان از این مهم ندارد که می‌داند تریبون به دست جریان مقابل نخواهد افتاد؟ حالا باید در این پیچیدگی اضافه کرد حرف و حدیث‌هایی که از اطراف می‌شود و انگار در کار دیگری است نه توضیح ابهامات. مثلا جواد افشار کارگردان سریال تلویزیونی «گاندو» درباره ماجرای سانسورهای قسمت سیزدهم و حذف برخی واژه به تسنیم گفت: «من از مدیران ارشد سازمان صداوسیما و دولتی‌ها دعوت می‌کنم سعه‌صدر داشته باشند که هم به نفع نظام و هم افراد و اشخاص است.» حرف افشار در نهایت درست نیست؛ به این دلیل روشن که سعه‌صدر باید ماهیت دوسویه داشته باشد. از آنجا که دو جریان سیاسی با گاندو روبه‌روی هم قرار گرفته‌اند، زمانی که یکی از این گروه‌ها راهی به تریبون مورد نظر ندارد، حرف‌زدن از سعه‌صدر داشتن حرفه‌ای نیست. ضمن اینکه اگر کسی قرار است درباره سریال نظر بدهد که کار خوبی بوده یا نبوده، قطعا آن شخص خود سازنده نیست. مثلا این جمله که: «مجموعه گاندو یک مطالبه مردمی بحق است» درست نیست که بر زبان افشار جاری شود. افشار باید اجازه می‌داد که چنین جمله‌ای از زبان حامیان «گاندو» گفته می‌شد، نه خودش.

از یل گمنام تا رستم دستان

گفته شده که یکی از دلایل سخت‌گیری نسبت به آثار داستانی این است که نویسنده می‌تواند هر چیزی را به میل خود کم یا زیاد، مثبت یا منفی کند. مثلا می‌گویند که فردوسی یل گمنامی را در شاهنامه به رستم دستان تبدیل کرده است و با همین قیاس می‌توان در نظر آورد که نویسنده این توان را دارد که به شکل معکوس، بزرگان را تصغیر کند. بازگشت به جمله‌ای که نویسنده گاندو گفته که: «یک پرونده از ایشان در مؤسسه شهید آوینی موجود بود که به دست من رسید. روال اینکه ایشان چگونه آمده و چگونه دستگیر شده است، چیزی نزدیک صد صفحه شرح ماوقع بود. من به آن استناد کردم و به‌طور کلی ۸۰ درصد قصه غیر از مسیر مایکل هاشمیان و جیسون رضائیان تخیل بنده بود»، در عالم نقد به دکانی دونبش شباهت می‌برد؛ دری در یک خیابان و دری در خیابان دیگر. گفتن اینکه پرونده موجود بود، یعنی مبتنی بر واقعیت است و‌ ای مخاطب با این اثر سرسری برخورد نکن. گفتن اینکه ۸۰درصد قصه تخیل بنده بود، برای این است که اگر در معرض مخالف قرار گرفت(از جنس مخالفت‌هایی که دولتی‌ها کردند) گفته شود که این تخیل بوده و با گفتن این حرف مخالفان را به کسانی تبدیل کند که چنان از تحمل بی‌بهره‌اند که حتی تخیل را هم تاب نمی‌آورند. در نهایت، «گاندو» چه بود؟ واقعی؟ تخیل؟

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه