همه روزی دستمایه نسل بعد می‌شویم!

احسان محمدی*

عکس‌های قدیمی را نگاه می‌کنم و با خودم می‌گویم اینها سوگلی‌های زمان قاجار بوده‌اند؛ شاخ‌های روزگارشان! عده‌ای که احتمالا عاشق‌پیشه‌های آن روزگار در حسرت‌شان به چپق‌ پک‌های عمیق می‌زدند، در کوچه‌باغ‌ها آواز می‌خواندند، گریه می‌کردند و به خاطرشان با خنجر به رقیبان حمله می‌کردند یا به نوکر و کلفت سکه می‌دادند که به گوش‌شان برساند و بگوید تمنا دارند آنها را به غلامی بپذیرد. این خانم‌ها در روزگاری که فقر و قحطی و تراخم و وبا و کچلی کشور را هر از چندگاهی درمی‌نوردید، آنقدر خوش‌شانس بودند که لباس‌های از فرنگ آمده را بپوشند، حتی عکاس‌باشی، عکس آنها را بگیرد و در تاریخ بمانند! یحتمل بعضی زن‌های روزگارشان به آنها حسادت می‌کردند، غبطه می‌خوردند که چه سر و وضعی دارند. اینستاگرام نداشتند ولی بالاخره در کوی و برزن آنها را سوار بر درشکه‌ای یا در حال گذر از بازارچه‌ای می‌دیدند و شاید یواشکی در کنج مطبخ گله می‌کردند که «خدا چرا من رو اندازه پیشی‌السلطنه زیبا نیافریدی؟» آدم است دیگر! از این فکرها می‌کند. حالا شما یک نفر فرق می‌کنید اما ما معمولی‌ها با اینها تابستان و زمستان را سر می‌کنیم! حسادت همیشه بوده. ربطی به زمان قدیم و جدید ندارد.

اینجا بحث وزن‌کشی قیافه نیست که مردهای آن روزگار با گردن‌های باریک و سبیل‌های آویخته هم تحفه‌ای نبودند که اگر بودند حال و روز کشور در آن زمانه این همه رقت‌انگیز نبود. داستان در مورد سلیقه است. اینکه زیبایی تا چه اندازه نسبی است. سال‌ها بعد احتمالا کسانی وقتی به عکس‌های ما نگاه می‌کنند پوزخند می‌زنند به ابروهای کتلتی، بینی‌های ریز، بعضا بدن تتوشده عده‌ای و پای بی‌جوراب برخی پسرها، شلوار سُرخورده تا روی زانوی همان عده و با خودشان می‌گویند اینها با این قیافه‌شان عجب اعتماد‌به‌نفسی داشتند که فرت و فرت عکس در اینستاگرام به اشتراک می‌گذاشتند! «اصلا چه‌کسی ممکنه از قیافه اینها خوشش بیاد؟! نگاه کن! پاچه‌شلوارشون! وای وای! ریش پرفسوری این عینکی رو ببین!» اینها گذشته ما هستند. سوگلی بوده‌اند، زن شاه و... فرق زیادی نمی‌کند. آنها مادربزرگ‌های بعضی از ما هستند. با همین دامن شلیته و چاقچور و قلیان‌های بزرگ جلوی‌شان! نتیجه؟ خوشگل‌ترین و دلرباترین آدم عصرمان هم باشیم یک روز زمان از روی‌مان رد می‌شود و تبدیل‌مان می‌کند به دستمایه نسل دماغوی بعدی! انسان باشیم، زندگی را به کام هم زهر نکنیم و یادمان بماند که عمر می‌گذرد، پیر می‌شویم و... خلاص!

* نویسنده و منتقد

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه