مجموعه شعر محمد آزرم

علی رضا نوری
click here click here why women cheat on their husband

«هوم» نام مجموعه محمد آزرم است، نامی است بر مجموعه‌ای که قرار است بار شعر بودن را هم به دوش بکشد، «هوم» هر چه باشد اسم است و اسم؛ برچسبی است بر آن چیزی که قرار است نامیده شود و نامیده شدن همواره دغدغه آوانگارد است، آوانگارد از نام، از نامیده شدن هویت می‌گیرد و تجربه کردنش در قرائتی یک سویه از فرم در متن می‌نشیند و تلاش می‌کند خاص باشد. از نام مجموعه شروع کنیم: هوم، نوعی سخن گفتن با بینی، سخن گفتن به کمک آوایی که جای دهان از بینی صدایش به گوش می‌رسد؛ واکنش تاییدآمیزی که صدایش از بینی درمی آید، یعنی جابه‌جایی دهان و بینی و گشتاری که نحو زبان را دست می‌اندازد. آزرم تلاش می‌کند شکل دیگری از بافت را بیافریند که به ساخت دیگری منجر شود؛ ساختی که در آن اعضای‌اش (کلمه‌ها) از همجواری گذشته خود دور شوند و به یک همجواری جدید برسند، یک زندگی جدید، یک بافت جدید تا یک ایده جدید بیافرینند. اما ایده، ایده است و انتزاع؛ مشخصه بارز آن. هوم تلاش قبل از شعر است، چیدن پازل هاست که منِ مخاطب می‌توانم آن را جور دیگری بچینم و هرچه شناختم از زبان فارسی کمتر باشد به هوم نزدیک‌تر می‌شوم. اصلا می‌توانم خود هوم باشم و ترجیح را بر هوم بگذارم و تشریح شوم و حواشی را برهوم بگذارم یا هوم را برحواشی که در معرض است. این یکی دوسطررا به روال هوم نوشتم که بگویم شکل دیگری از تولید انبوه در آن سمت جاده به پشت ساده‌نویسی می‌رسد. هوم نام پایان این مجموعه است نه شروع آن. نامی که از بسته شدن کتاب خبر می‌دهد و ایده‌ای که داد می‌زند: من از هوشنگ ایرانی عقب ترم و برگشته‌ام به اوراد نویسی.آزرم در این مجموعه نامتعارف است و اینکه آیا شاعر نامتعارفی هم می‌تواند باشد، منوط به شناخت او از زبان و شعر فارسی است. رفتار با زبان در این مجموعه تبدیل به زبان رفتاری می‌شود که تلاش دارد تن به قید با هر تعریفی ندهد. غافل از اینکه خود زبان؛ بزرگ‌ترین قید است و شاید هوشنگ ایرانی به این رسیده بود که پای آوا‌ها را به شعر باز می‌کرد. هوم به آوا‌ها تن نمی‌دهد بلکه نگاهش کاملا دستوری است. تلاش دارد ارکان جمله را تغییر دهد فعل به اسم، اسم به قید، قید به صفت تبدیل می‌شوند و‌گاه ردپای مصدرهای جعلی هم دیده می‌شود. آنچه در این مجموعه شکل متعارف به خود می‌گیرد، نوعی اضمحلال فرم‌ها و شیوه‌های تثبیت شده است که شاعر را دچار وجد بودریاری می‌کند؛ وجدی ناشی از اضمحلال و تعالی همزمان یک فرم، وضعیتی وانمودنی از یک فرم که داعیه متفاوت بودن دارد و در وجهی دیگر به پدر معنوی‌اش هوشنگ ایرانی چشم امید دوخته است و همواره فاصله‌اش را با آن تعریف می‌کند و براین فاصله تاکید دارد و در همین فاصله است که هوم تبدیل به کلیت می‌شود به غیر از دوشعر (شعر یک و شعر تهران) کل مجموعه را می‌توان ذیل یک متن به حساب آورد و با خواندن یکی از آن کل مجموعه را خوانده شده فرض کرد این مجموعه تلاش شاعری است که ایده نا‌متعارف بودن را فربه می‌کند آن قدر که یادش می‌رود. شعرهای «یک» و «تهران» وصله ناجور این مجموعه‌اند و اتفاقا اگر قرار است دو شعر بار شاعرانگی شاعرش را به دوش بکشند؛ همین دوشعرند. هر چند شعر تهران هم آدم را یاد شعر «شب حزین و من غمین و ره دراز» احمد رضا احمدی می‌اندازد اما شعر «یک» انصافا رفتاری شاعرانه با خواب دیدن است که قرائت شاعر در هر سطر می‌تواند قرائت یک انسان متفاوت از خواب باشد. آزرم آنجا که به زبان فارسی برمی گردد، شعرش جان می‌گیرد و پتانسیل‌های شاعرانگی‌اش را نشان می‌دهد. در شعر یک با شاعر دیگری مواجهیم که اجازه شعری‌اش را از جریان و مانیفست قبل از شعر نمی‌گیرد، به متفاوط بودن فکر نمی‌کند، جنون نوشتن دارد. اما این برای یک مجموعه کم است، این سال‌ها آنقدر به مفهوم شعر آب بسته‌اند که جماعت شاعر-مخاطب؛ به چند شعر متوسط در یک مجموعه قانع‌اند. آزرم شاید آن قدر شناخت تئوریک داشته باشد که بتواند برای نا‌نوشته‌هایش هم مبانی بتراشد، بتواند برای هر سطری که نوشته چندین دلیل خودپسند و آوانگارد پسند بیاورد، اما برای من که این مجموعه را دست گرفته‌ام، جز شعر «یک» برایم نمی‌ماند و هرچه هست مبانی قبل از شعر است که بالای شعر بست نشسته و چشم به دیده شدن دارد.

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه