درباره «شهری گم‌شده زیر رمل‌ها» نوشته طلا نژادحسن

روايت تاريخ گم‌شده

سیاوش قاسمی*

رمان «شهري، گم‌شده زير رمل‌ها» با يك رويداد آغاز مي‌شود: يكي بود يكي نبود؛ آغاز رماني مدرن كه روايتش، به شكلي فراتر از آن عمل كرده، حسي نوستالژيك را در خواننده برمي‌انگيزد. در تظاهرات مردم، مه‌تاج، شخصيت اصلي داستان، به دنبال پسرش مي‌گردد كه در آن شلوغي گير مي‌افتد و كارش به بيمارستان مي‌كشد. مه‌تاج مثل اغلب شخصيت‌هاي داستان‌هاي پُست‌مدرن يك ضد قهرمان است اما مردم كه تصور مي‌كنند او در تظاهرات كشته شده، از او يك قهرمان مي‌سازند: «هرچه عكس عهد شاه‌سليمان داشته، معلوم نيست افتاده دست جماعت و... روتوش پشت روتوش. چه لعبتي! هر كي نداند فكر مي‌كند، جوان چهارده ساله... تا بوده همين بوده. ملت دنبال قهرمان مي‌گردن...»
طلا نژادحسن روايت‌هايي را كه از رويدادهاي بيست‌وهشت مرداد شرح مي‌دهد، با تاريخ معاصر پيوند مي‌زند و با زيربناي اسطوره‌اي «شهري، گم‌شده زير رمل‌ها» به هم مربوط مي‌كند. آن‌طور که از نام رمان برمی‌آید «شهری گم‌شده زیر رمل‌ها» برخاسته از باوری خرافی و افسانه‌ای در خطه جنوب است که بر اساس آن شهري قديمي با آدم‌های زنده زير رمل‌هاي (ريگ‌هاي) كنار شط مانده، و بعضي وقت‌ها، یکی از آنها از آن بيرون مي‌آيد و يكي از آدم‌های ساحل را با خودش مي‌برد. (استفاده از تكنيك پارودي، اسطوره مرد آزما) خسرو، پسرعموي مه‌تاج شخصيت مهم ديگر داستان، در كودكي به خانواده آنها سپرده شده. مه‌تاج و او شب‌ها با اين اسطوره سر مي‌كنند كه مادر مه‌تاج براي آنها تعريف كرده‌ است. براساس اين اسطوره، مرد غول‌پيكري به نام «مرد آزما» از توي شط بيرون مي‌آيد و مردم شهر را با خودش مي‌برد. بنا به روايت ديگري، غول درشتي به نام «طن طل طُويل» است كه مه‌تاج شب‌ها با وحشت از اين دو غول به خواب مي‌رود.
توالي داستان بر اساس زمان خطي نيست. زمان در داستان، شكسته مي‌شود و درآميختن زمان‌ها، اصلي است كه ساختار داستان بر آن بنا شده است. به سخن ديگر، داستان از زمان حال شروع مي‌شود اما گذشته مه‌تاج نيز از طريق روايت‌هاي مختلف براي خواننده روشن مي‌شود. تصويرهاي «كلاژ» مانند داستان نيز سبك خاصي به اين رمان بخشيده است. برخي از اين تصويرها درخشان است؛ مانند تصوير ورود زن‌‌عمو و بي‌تابي خسرو و تصويرهايي كه مه‌تاج از عشق خود به خسرو مي‌دهد.
راوي داستان از همان ابتدا خواننده را هدايت مي‌كند: «يكي بود يكي نبود. روزي روزگاري توي يك شهر بي‌دروپيكر، كه سگ هم صاحب خودش را نمي‌شناخت، زني زندگي مي‌كرد.» داستان كه جلوتر مي‌رود، راوي داناي كل، محدود به ذهن شخصيت‌هاي داستان مي‌شود. اين زاويه ديد بيشتر از چشم مه‌تاج شخصيت اصلي است. «صداي نرم و سبك نزديك مي‌شود. نزديك نزديك. بوي مطبوعي مي‌پيچد. توي صدايش لرزش مخصوصي دارد. انگار او هم خم شده روي سرش، حالا سه‌تا صدا... دستش نرم است و كمي هم مرطوب. دست او را مي‌گيرد.» اما داستان در دو فصل ديگر (8 و 9)، از زاويه ديد شهاب، پسر مه‌تاج و بيشتر فصل‌هاي پاياني از ديدگاه خسرو روايت مي‌شود. البته، راوي «مداخله‌گر» نيز در بيشتر فصل‌ها وارد مي‌شود و درباره رويدادهاي آينده داستان نظر مي‌دهد و قضاوت مي‌كند.
نويسنده در اين داستان از صحنه‌هاي سراسر گفت‌وگو بسيار بهره برده است. البته نكته شايان ذكر اين است كه چنين صحنه‌هايي بايد عناصري به جز گفت‌وگو را در خود داشته باشد تا صحنه ملال‌انگيز نشود. به عبارت ديگر، در چنين صحنه‌هايي بايد تعادل برقرار شود؛ به اين صورت كه گفت‌وگوها مستقيما به شخصيت‌هاي اصلي و رويدادهاي داستان مربوط باشد و داستان را پيش ببرد. گفت‌وگوها در فصل‌هاي دوم و سوم بهتر بود كه خلاصه‌تر بيان مي‌شد. بخشي از رمان در تهران و بخشي ديگر در اهواز و خانه‌اي كوچك با تك‌درخت نخل و درخت كُنار مي‌گذرد. نويسنده فضاي داستان را با استفاده از تصويرها و زبان بومي خوب توصيف كرده است. استفاده از زبان عاميانه و بومي خوب است اما اگر نويسنده بخواهد طيف وسيع‌تري از خوانندگان را در نظر بگيرد، بهتر است نثر كتاب را به صورت نثرمعيار بنويسد.
از خصوصيت‌هاي بارز داستان، استفاده از آداب و رسوم، ضرب‌المثل‌ها، لغات و اشعار جنوبي است كه حال و هواي آن خطه را زنده مي‌كند. يكي از موضوع‌هاي مهمي كه در داستان بارها به آن اشاره مي‌شود، جنگ ايران و عراق است كه باعث مهاجرت مه‌تاج و خانواده‌اش به تهران شده و خسرو هم به سبب همين جنگ است كه پاهايش را از دست داده و در آسايشگاه است.
شهرها بمباران مي‌شوند و از بين مي‌روند، ولي هم‌چون «شهري، گم‌شده در زير رمل‌ها»، تاريخ و سرگذشت مردم آن شهرها مي‌ماند و به ديگران منتقل مي‌شود.
شخصيت در تمامي برهه‌هاي زماني، ساخته و پرداخته مي‌شود و روانشناسي شخصيت‌ها دلايل كنش‌ها و كشكمش‌هاي آنان را بيشتر بارز مي‌كند. خسرو حالا در گوشه يك آسايشگاه با صداي وزوزي كه مدام در مغزش مي‌پيچيد با مرور تصاوير تلخ گذشته در حال نقد و محاكمه خود است. لحن و زبان در رمان، به خوبي ساخته شده است. براي مثال لحن سرزنش‌آميز و منتقد زن‌عمو: «تو كه از اول جوونيت خرفت بودي، حالا كه شيره هم مغز استخونته خورده والسلام.» و به قول عمو: «مار غاشيه چي از جون اين بچه مي‌خواي؟!» حسي را در خواننده به وجود مي‌آورد كه شخصيت غالب؛ مغلوب و مفلوك جلوه كند. مرور تاريخ و شكافتن درد‌هاي اجتماعي به همراه تحليل روحيات مردم از دغدغه‌های طلا نژادحسن خالق «شهری گم‌شده زیر رمل‌ها» است.
* منتقد و نویسنده

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه