مولانا و رئالیسم ایرانی

مهدی پاکدل*

اگر از هر آدم کتابخوانی بپرسیم رئالیسم جادویی از کجا آمده؟ مسلما می‌گوید از ادبیات امریکای لاتین می‌آید و آثار بورخس و مارکز را برای شما مثال می‌زند. اما برای ما جالب بود که در آثار حضرت مولانا در چند صد سال پیش روایت‌هایی می‌بینیم که رئالیسم جادویی است. این در نثر و در اشعار معنوی رئالیسم جادویی است. می‌دیدیم مولانا در چه دوره‌ای از رئالیسم جادویی استفاده کرده است. می‌دیدیم چه روایت‌های عجیب و غریبی دارد. و این نکته‌ها ما را شگفت زده می‌کرد. بهترین راه ارتباطی، استفاده و امروزی‌کردن این روایت‌هاست. مثل این روزها که همه ما در خانه کتاب داریم و متاسفانه ترجیح می‌دهیم با تبلت مان بازی کنیم. ما باید پلی می‌زدیم به این اتفاق و استفاده‌ای امروزی از این حکایت‌ها می‌کردیم. به‌خصوص که در حیطه زبان باید از این زبان آرکائیک فاصله بگیریم و یک شکل مدرن امروزی به آن بدهیم تا ارتباط بیشتری با مخاطب برقرار کند. ما سه تا از حکایت‌های مولانا را که سوده شرحی، تحقیقاتی روی آنها انجام داده بود انتخاب کرده و برای تولید یک فیلم کنار گذاشتیم. این سه حکایت با تم مرگ به داستان اولی که داشتیم بسیار نزدیک بود. این سه روایت به داستان ما یک نخ تسبیح می‌داد و به آن نیاز داشتیم که به یک مضمون مشترک می‌رسید. این سه حکایت هم حکایت‌های معروفی است و حتما آنها را شنیده اید. معروف‌ترین آنها این است که « یک روزی یک آدمی می‌آید پیش حضرت سلیمان و می‌گوید من امروز فرشته مرگ را دیدم و بسیار ترسیدم. من را از دست او فراری بده. باد به دستور سـلیمان او را به هندوستان می‌برد. سلیمان به فرشته مرگ می‌گوید چرا او را ترساندی؟ مرگ می‌گوید او را نترساندم بلکه تعجب کردم که خداوند دستور داده بود فردا جان او را در هند بگیرم.  اینجا که دیدمش گفتم چگونه فردا می‌خواهد به هند برود و سلیمان می‌گوید من او را به هند فرستادم.» موضوع این بود که از دست تقدیر نمی‌توان فرار کرد. «فردا» فیلمی نیست که ده سال بعد من و ایمان افشاریان از بابت ساخته شدن آن خجالت بکشیم و بگوییم کاش این فیلم را به عنوان فیلم اول نمی‌ساختیم. پای این فیلم می‌ایستیم و در سطح خودمان به آن افتخار می‌کنیم.
* بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه