کوه‌ها با هم‌اند و تنهایند

بهاره رهنما*

در طول زندگی اتفاقاتی رخ می‌دهند که انسان باید در مواجه با آنها قوی باشد و استوار به جلو حرکت کند.به قول بزرگی:: «در دنیایی که حتی روحت روزی تو را ترک می‌کند، تنهایی را باید باور کرد».همه انسان‌ها در طول زندگی در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرند که تنهایی را تجربه می‌کنند، برخی به تلخی و بدی از آن یاد می‌کنند درحالی که از تنهایی باید آموخت.خودش را باید به عنوان یک یار در نظر گرفت وگرنه که واقعیت از همه شربت‌های بچگی‌مان بدمزه‌تر است.هیچکس در دنیا نگران و دلواپس مهربانی‌های ما نیست.در واقع این جملات معماری کلمات هستند؛ نخ کردن مهره‌های زیبایی که به تلنگری می‌شکنند. قرار نیست همیشه اتفاقات آنطوری که ما دوست داریم، رخ بدهند.تنهایی نیز بخشی از واقعیت‌های زندگی هر انسانی است. هرگز فراموش نمی‌کنم و از خاطرم نمی‌رود که روزی پدرم صدایم کرد و گفت: «حواست را جمع کن، تو در قبال آدم هایی که به خود نزدیک‌شان می‌کنی مسئولیت و تعهد داری.آدم‌ها کش نیستند که هر وقت خواستی آنها را به سمت خودت بکشی و هر وقت خواستی رها‌شان کنی تا با سر بخورند توی دیوار!» و من این روزها مرتب فکر می‌کنم نکند ناخواسته روزی کسی را در بی‌موقع‌ترین وقت روزگارش به امان خدا رها کرده باشم؟ کسی را زمانی که نباید تنها گذاشته باشیم یا فراموش کرده باشیم؟ اگر چه همواره بر این باور بوده و هستم که در نهایت زندگی به این گونه است که«همه ما تنها هستیم» اما تنهایی زخمی است که همه داریم؛ به نوعی دردی مشترک برای هر انسان‌ها در طول تاریخ بوده است.اما می ‌توانیم لااقل نمک روی زخم یکدیگر نپاشیم.به قول احمد شاملوی نازنین که می‌گوید: «کوه‌ها با هم‌اند و تنهایند/ همچو ما باهمان تنهایان...»

* کارگردان و بازیگر تئاتر

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه