ناتو تا قلب آسیای میانه چشم طمع دارد

توسعه اورآسيايي پيمان آتلانتيک شمالي به نام امنيت، به کام استيلا



علي  بمان  اقبالي  زارچ

بر کسي پوشيده نيست که از مهم ترين عوامل بحران کنوني اوکراين، موضوع توسعه ناتو به شرق بويژه محيط پيراموني روسيه است؛ فرايندي که از دهه پاياني قرن بيستم شروع شده و همچنان ادامه دارد. البته شروع جنگ در حوزه پيراموني درياي سياه اگر چه خسارات زيادي به طرفين به‌ويژه اروپا و اوکراين وارد کرده است، نه اين که نتوانست گسترش ناتو را متوقف کند، بلکه دو کشور بسيار مهم و بي‌طرف نورديک که يکي بيش از هزار کيلومتر مرز با روسيه دارد را ناخواسته وارد ناتو کرد.
ناتو در ميان سازمان‌هاي ميان حکومتي به دليل مولفه‌هاي اقتصادي و نظامي اعضاء، حوزه تاثيرگذاري و منطقه نفوذ و بويژه عملکرد در جغرافياي سياسي خود و مناطق پيراموني از بدو تاسيس در سال 1949 از مهم‌ترين نقش‌‌‌ها را در بين سازمان‌هاي مشابه رقيب که بسيار اندک هم بوده‌اند، بازي کرده است و به يک بازوي امنيتي و نظامي جذاب و برند مورد علاقه کشورهاي رها شده از اردوگاه کمونيسم سابق شده است. در اين‌حال که فلسفه وجودي ناتو ايجاد اتحاديه‌‌اي  بالنده با نيروي دفاعي فوق العاده براي حفاظت از کل حوزه آتلانتيک شمالي، شامل اروپاي غربي در مواجهه با توسعه طلبي اتحاد جماهير شوروي سابق بود. با فروپاشي ديوار برلين در سال 1989 و به تبع آن به تاريخ سپردن تابوت پيمان دفاعي ورشو با وعده‌هاي رهبران اين سازمان به‌ويژه آمريکا، اين استنباط و پيش‌بيني وجود داشت که اين اتحاديه نماگرهاي ارکاني و حياتي خود را براي ادامه فعاليت و بقا از دست داده و بايد منحل شود. با اين‌حال واقعيت‌هاي ميداني به‌گونه‌‌اي  ديگر رقم خورد و مسيري تهاجمي را در پيش گرفته و تا سال 2008 ميلادي اکثر کشورهاي جدا شده از سلطه سوسياليستي و کمونيستي از جمله لهستان، چک، اسلواکي، مجارستان، بلغارستان، روماني و جمهوري‌هاي يوگسلاوي سابق و حتي آلباني را به عضويت پذيرفت و روند پيشروي به سوي شرق ادامه دارد.
به‌طور کلي اشتياق امريکا براي حضور در شرق اروپا و خصوصا منطقه بالکان، راهبردي حساب شده در راستاي جهاني شدن و تسلط بر شاه‌راه مراسلاتي و ترانزيتي انرژي و کالا ارزيابي مي‌شود؛ چرا که يک نظريه سياسي از ديرباز مطرح بود که اروپاي شرقي قلب مهم‌ترين نقطه حساس جهان است و کشوري که بر آن حاکم شود، بر جهان نيز تسلط خواهد يافت.
در واقع واشنگتن از ربع قرن پيش در شيپور تسلط بر درياي سياه با ابزار ناتو دميده و کشورهايي چون روماني، بلغارستان و تا حدودي اوکراين بيشترين نقش را بازي کرده‌اند. امريکايي‌‌‌ها از ديرباز تلاش داشته‌اند تا با ايجاد بحران و جنگ در مناطق مختلف دنيا و تنگ کردن عرصه حتي بر دوستان و شريکان خود، ناگهان به عنوان ناجي هاليوودي وارد کارزار شده و بدين طريق بر حوزه نفوذي خود بيافزايند.
در شرايط جديد با توجه به تحولات در اوکراين و الحاق شبه جزيره کريمه توسط روسيه و قد برافراشتن مسکو در برابر زياده خواهي غرب در سوريه، پذيرش مونته نگرو براي عضويت در ناتو در اجلاس وزيران‌امور خارجه در بروکسل مورخه 11 آذر ماه 1394 تصويب شد تا پروسه پذيرفتن عضو 28 ناتو فراهم شود و در مرحله بعدي مقدونيه نيز تعهدات خود را انجام داده و با حل و فصل چالش با يونان، به عضويت ناتو در آمد. تصميماتي و اقدام‌هايي که همواره با واکنش شديد روسيه مواجه شده و «ديميتري پسکوف» نماينده کرملين در اين خصوص گفت؛ ادامه گسترش ناتو در شرق، روسيه را به اقدام‌هاي تلافي جويانه وا مي‌دارد، ولي «جان کري» وزير امور خارجه امريکا در آن زمان براي دلداري دادن به روس‌‌‌ها در يک کنفرانس خبري گفت: «ناتو تهديدي براي هيچ کشوري نيست و يک سازمان پيمان دفاعي است که وظيفه آن تامين امنيت است». همچنين کشورهاي انگليس، اسلووني، آلباني، اسلواکي و اکثريت اعضاي ناتو از اين تصميم حمايت کردند.
روند گسترش ناتو به شرق به زودي متوقف نخواهد شد و اهداف مهم‌تري چون توسعه ناتو تا قلب آسياي ميانه، از سويي براي  محاصره تمام عيار روسيه نئوتزاري و از سوي ديگر رسيدن به مرزهاي شمالي ايران حتي تا حوزه خزر را در بر مي‌گيرد.  اين فرايند نشانه مهمي از وجود بحران‌هاي امنيتي بسيار فعال است که تلاش‌هاي بين المللي براي خلع سلاح عمومي را کند يا متوقف مي‌کند و همچنان اکسيژن به مسابقات تسليحاتي تزريق مي‌کند. البته در دوره کوتاهي اختلاف بين امريکا به عنوان قدرت برتر ناتو و فرانسه و آلمان بر سر حمله به عراق، چالش‌هاي درون سازماني را ايجاد کرد ولي از بالندگي و تاثيرگذاري آن کم نکرد.
بيشتر کشورهاي اروپايي از طرفي به دليل ترس از تاريخ و عملکرد روس‌‌‌ها و از طرف ديگر به واسطه رشد و توسعه تروريسم و افراطي‌گري در خاورميانه و تاثير آن به قلب اروپا، اين‌گونه تشخيص مي‌دهند که در شرايط حساس کنوني صرفا پيمان آتلانتيک شمالي مي‌تواند ضامن امنيت آنها باشد.
در اوايل هزاره سوم با توجه به فضاي حاکم بر نظام بين الملل حتي کشورهاي کوچک نيز به دنبال بازتعريف نقش خود و قرار گرفتن در فرايند هم‌گرايي امنيتي و اقتصادي هستند و ديگر کمتر کشوري اين ظرفيت و توانايي را دارد که به تنهايي بتواند ساختار امنيت و دفاع يکپارچه و تمام عيار ايجاد کند. اکنون ديگر توسل به چنين راهبردي موجب کاسته شدن از سهم توسعه و رشد کشور خواهد شد. در عين حال که کشورهاي اروپايي در تجربه جنگ‌هاي بوسني و کوزوو از مديريت بحران عاجز بودند و براي فائق آمدن بر بحران، دست به دامن ناتوي امريکا محور شدند. در روند نهادينه کردن دموکراسي و حل و فصل اختلاف هاي قومي و نژادي نيز با موفقيت شاياني روبه رو نشدند. بحران‌هاي متنوع و فزاينده منجمد شده نظير بوسني، مولداوي، ناگورنو قره باغ وغيره به عنوان آتش زير خاکستر امنيت و ثبات درازمدت منطقه را تهديد مي‌کند.
مهم‌تر اينکه کشورهاي اروپايي در ساختار اتحاديه‌‌اي  خود با تمرکز بر رويکرد فرهنگي و اجتماعي براي حل بحران‌هاي امنيتي کمتر فرصت يافته‌اند تا بر موضوع ايجاد يک نيروي تمام نظامي براي دفاع از کيان و ثبات خود سرمايه‌گذاري کنند، لذا از توان و طرفيت لازم براي عمليات هوايي و دريايي در خارج از جغرافياي خود برخوردار نيستند و در اين مسير به امريکا وابسته هستند؛ بنابرين به نوعي مي‌توان اذعان کرد ناتو و اتحاديه اروپا  نوعي مکمل جذاب هستند که بين ناتو و اتحاديه اروپا يکي از نظر امنيت و ديگري بخاطر بازار جذاب کالا و خدمات، ايجاد شده است.  به اين ترتيب در شرايط جديد با جهش فوق‌العاده اژدهاي زرد و تقويت نواهاي ملي‌گرايي و هويت اسلاو در روسيه، تسلط بر اورآسيا بيش از هر زمان ديگر اهميت يافته‌است.
به‌هر‌حال امريکايي‌‌‌ها به هر طريق ممکن راهبرد گسترش ناتو به سمت شرق را براي استيلاي تمام عيار بر منطقه يورآسيا، محاصره تمام عيار روسيه و گسترش حضور خود در جغرافياي مرزي ايران را با دو هدف مهار روسيه و کاهش نقش روزافزون جمهوري اسلامي ايران در منطقه خاورميانه و تعاملات بين‌المللي ادامه خواهند داد تا ضمن ارسال هشدارهاي لازم به پکن، ايده خطرناک ناتو جهاني براي تداوم هژمون غرب و مقابله با جنبش قدرتمند جهان چند قطبي را عملياتي کنند.

 

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه