اربعين ازنگاه شريعتي

هروقت که به اربعين حسيني نزديک مي شويم هميشه صداي دلنشين مرحوم دکتر شريعتي در ذهنم طنين انداز مي گردد « آنان که رفتند کار حسيني کردند و آنان که مانده اند بايد کار زينبي کنند و گرنه يزيدي اند» نمي دانم صداي دلنشين دکتر شريعتي است که چنين ذهنم را مشغول کرده است يا بيان پيام عاشورا و نهضت حسيني در يک جمله زيبا. شايد هردويش باشد. يعني بيان پيام و هدف يک نهضت خونين به بزرگي کربلا توسط انديشمند بزرگي چون دکتر علي شريعتي. اربعين درواقع پايان پيام رساني نهضت خونين حسيني است، آنهم توسط زنان به اسارت رفته، زناني که سخت ترين مصيبت ها را درکربلا ديده اند، درپيش چشمان انان عزيزان شان تکه تکه شده اند، درچنين شرايطي و درحالي که زنجير اسارت نيز به دوش دارند، به بزرگ ترين رسالت يک نهضت خونين مامور گرديده اند يعني پيام رساني عاشورا و افشاگري چهره استبدادي چون يزيد. به راستي که هرنهضتي دو چهره دارد يکي خون و شهادت است و ديگري پيام رساني، اکنون اين و زنان عاشورايي هستند که رسالت بزرگ پيام رساني يک نهضت را به عهده دارند و زينب قافله سالاراين پيام رساني است.

 همانطور که حماسه زنان عاشورايي پيدا است زنان بزرگ ترين مسئوليت اجتماعي درجامعه خود را به دوش دارند واز درد ها و رنج ها و حل مشکلات جامعه اش فارغ و بي مسئوليت نيست. شرکت زنان در جبهه پيکار وهمدلي وهمراهي با نهضت امام حسين(ع) و مشارکت در ابعاد مختلف آن از جلوه هاي حضور زنان در عرصه اجتماعي فرهنگي مي باشد. زنان عاشورايي گاه در جبهه مبارزه بوده اند و گاه در کسوت پرستاري وغمخواري وگاه در نقش پيام رساني ودر هر موقعيت مناسب مسئوليت ادامه رسالت را با ابزار متناسب با آن شرايط عهده دار بوده اند.

 هرچند تبيين فعاليت زنان عاشورايي دراين نوشته کوتاه ميسر نيست، جز اشاره کوتاه چون همکاري طوعه در کوفه با نهضت مسلم بن عقيل، همراهي با همسرانشان مثل ام خلف ، ام وهب ، ام عمر و جناده وحتي شهادت ام وهب و همچنين تشويق اطرافيان به ادامه مبارزه وجهاد وشهادت و روحيه بخشي به اطرافيان توسط اين زنان ونيز اعتراض وانتقاد برخي از همسران سپاه کوفه به جنايتهاي شوهرانشان همگي از مصاديق حضور ونقش موثر زنان در کربلا مي باشد. همچنين مصاديق اين مبارزه را نيز در پناه دادن دو طفلان مسلم توسط همسر حارث و ... را مي توان نام برد.

پس از حماسه شورا، رسالت سنگين بانوان کاروان حسيني آغاز گرديد. آنان با شرايط سخت جسمي و روحي، از انديشه و کلام و احساس ياري گرفتند و با خطبه هاي پرشور خويش، مردمي که در عمق ناداني به سر مي بردند، آنان را از حقانيت راه امام حسين(ع) آگاه ساختند. اينجاست که به هدف والاي امام حسين(ع) از همراه نمودن زنان و کودکان، با خويش پي مي بريم که چرا او خيلي عظيمي از زنان و کودکان را با خود همراه کرد. شهيد مطهري در کتاب حماسه حسيني مي گويد:» ابا عبدالله(ع) اهل بيت خودش را حرکت مي دهد، براي اينکه در تاريخ رسالتي عظيم را انجام دهند. براي اينکه نقش مستقيمي در ساختن اين تاريخ عظيم داشته باشند.

اما با قافله سالاري زينب، بدون آنکه از مدار خودشان خارج شوند، از عصرعاشورا[به بعد] زينب(س) تجلي مي کند و از آن به بعد به او واگذار شده بود.»

 البته حضور و نقش زينب (س) در نهضت کربلا، منحصر به بعد از قيام عاشورا نيست، بلکه ايشان از ابتداي راه، حضوري فعال و تعيين کننده در انقلاب حسيني داشت. همياري او با امام حسين (ع) در انجام مسئوليت ها را مي توان بزرگترين نقش آن حضرت، تا قبل از ظهر عاشورا دانست.

 آن حضرت به عنوان امين امام، بخش وسيعي از مسئوليت ها و امور کاروان را بر عهده داشت، تا امام (ع) فرصت و فراغت بيشتري براي آماده سازي قيام داشته باشد. اما اصلي ترين وظيفه حضرت زينب (س)، بعد از ظهر عاشورا، متجلي مي شود.به راستي اگر زينب(س) نبود ، نه تنها قيام عاشورا دستخوش تحريف مي گرديد، بلکه اسلام نيز در معرض خطر قرار مي گرفت و ديگر نه از پيام عاشورا خبري بود و نه از اسلام راستين.

 دکترعايشه بنت الشاطي نويسنده مصري در کتاب خود که پيرامون حضرت زينب(س) نوشته است، عزّت، شجاعت، و اقتدار زينبي را در لباس اسارت چنين ترسيم کرده است: زينب به راه خود ادامه داد تا به«دار الاماره» رسيد، در اين هنگام در گلوي خودش سوزشي احساس کرد، زينب همه جاي اين خانه را ميشناخت، اين جا، روزي خانه زينب بود، روزگاري که اسم پدرش علي اميرالمؤمنين(س) با عظمتي بيمانند جهان را پر ساخته بود، اشک در ديدگانش حلقه زد، ولي خود داري کرد، مبادا گريه خوارش کند.

زينب(س) شجاعت خود را به کمک طلبيد، از ميدان بزرگي که در جلوي دارالاماره بود، بگذشت، ميداني که بيش از بيست سال پيش ديده بود که فرزندش «عون» در آن دوباله راه ميرفت و بازي ميکرد و بزرگواري برادرانش حسن و حسين(ع) دل و چشم همگان را پرکرده بود.... امروز، دگرباره زينب(س) به دورن اين خانه پا ميگذارد، در صورتي که اسير شده و يتيم گريده و داغ ديده و پدر و فرزندان و دو برادر و بقيه خويشانش را از دست داده است، خواست در اين هنگام قطره اشکي بفشاند و يا نالهاي کند، شايد اندکي از آلام خود بکاهد ولي خوش نداشت که گريان با ابن زياد روبرو شود، هيچ وقت زينب(س) مانند امروز احتياج نداشت که به عظمت روحي و نيروي معنوياش اعتماد کند و به ارجمندي خاندان و شرافت تبار و اصالت نژادش پناه برد، زينب(س) که پستترين لباس هايش را برتن داشت و کيزانش دورش را گرفته بودند، با ابهت و جلالي هرچه تمام تر قدم پيش نهاد و بدون آنکه به امير سرکش خون خوار اعتنايي کند، رفت به گوشهاي نشست.

 ابن زياد که زينب(س) را مينگريست که اينگونه با جلال و عظمت نشست، بدون آنکه اجازه نشستن بگيرد، پرسيد: تو کيستي؟ زينب(س) جواب نداد. پرسش را دوباره تکرار کرد ولي زينب(س) براي آنکه خوارش کند و کوچکش سازد، جوابش را نداد. يکي از کنيزان زينب(س) جواب داد: اين زينب(س) دختر فاطمه(س) است. ابن زياد که از رفتار زينب(س) به خشم آمده بود چنين گفت: حمد خداي را که شما را رسوا کرد و بکشت و دروغتان را روشن ساخت.

 زينب(س) که با نظر حقارت بدو مينگريست، گفت: حمد خداي را که به واسطه پيغمبرش ما را عزيز و محترم قرار داد و از پليدي پاک گردانيد، فقط گناه کار رسوا ميشود و تنها فاجر دروغ ميگويد و او بحمد الله غير از ماست. ابن زياد پرسيد: کار خدا را با خويشانت چطور ديدي؟ زينب(س) که همچنان عظمتش استوار بود گفت: سر نوشت آنها کشته شدن و فداکاري بود، همه رفتند و در بسترهاي خود آرميدند و به همين زودي خدا آنها را با تو جمع خواهد کرد و در پيش او محاکمه خواهيد شد. در اينجا ابن زياد سرکش و پليد کوچک شد و براي آنکه درد خويش را شفا بخشد گفت: خدا مرا از شورش تو و ياغيان سرکش خويشان تو آسوده گردانيد و رنج دروني مرا شفا داد.

زينب(س) اشکهاي خود را پس زد و گفت: تو پشت و پناه مرا کشتي و خاندان مرا نابود کردي، شاخههاي مرا بريدي و ريشه ي مرا کندي، اگر اين جنايت‌‌ها درد ترا شفا ميبخشد به يقين بدان که آسوده گشتي و شفا يافتي! ابن زياد خشمگين شد و گفت: اين زن سخن پردازي ميکند(سجع مي گويد)، پدرش نيز سخن پرداز و شاعر بود. زينب(س) بالحن قاطع و محکم گفت: زن را با سخن پرادازي چه کار؟ من با درد خود سروکار دارم. به راستي که «کربلا در کربلا مي ماند اگر زينب نبود»

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه