تعزیه؛ آیینی شیعی با بن‌مایه‌های ایرانی

گفته ميشود که با آميختگي داستان «آواز»خنيا (موسيقي)، رنگ و نمادها«رويدادهاي دهم محرم سال 61 هجري که به شهادت امامحسين (ع) »خانواده و يارانش در دشت کربلا انجاميد را به گونهاي غمگنانه بازگو ميکند. از اينرو تعزيه را بايد نخستين و شناخته شدهترين هنر نمايشي جهان اسلام به شمار آورد.

هزاران سال است ايرانيان به هنگام فرا رسيدن دههي محرم«آييني نمايشي را به نام تعزيه در سوگ حسينبنعلي(ع) امام سوم شيعيان برگزار ميکنند. تعزيه نامي عربي به چم (معني) تسليت گفتن»تسلي دادن و درگذشتگان را گرامي داشتن است که از واژه عَزَيَ گرفته شده است.

جداي از کاربرد واژگاني«تعزيه در کارکرد هنري»به نمايش ديني گفته ميشود که با آميختگي داستان «آواز»خنيا (موسيقي)، رنگ و نمادها«رويدادهاي دهم محرم سال 61 هجري که به شهادت امامحسين(ع)» خانواده و يارانش در دشت کربلا انجاميد را به گونهاي غمگنانه بازگو ميکند. از اينرو تعزيه را بايد نخستين و شناخته شدهترين هنر نمايشي جهان اسلام به شمار آورد.

احسان يارشاطر در رويه 128 کتاب «تعزيه؛ هنر بومي پيشرو ايران» تعزيه را اينگونه ميشناساند و ميگويد: «تعزيه» در شکل تکامل يافته آن عبارت است از يک سلسله اعمال توام با کلام منظوم يا منثور که بازآفريني و نمايش يک رشته از وقايع که هسته اصلي آن«شهادت امامحسين (ع) و اهل بيتش در کربلا است.»

اگر چه پيدايش تعزيه را برخي با افسانههاي ميانروداني و مصري و برخي ديگر با انديشههاي ترسايي (مسيحي) پيوند زدهاند، اما بر پايهي فرايند داستان«ريخت»شيوهي برپايي وبه ويژه خاستگاه آن که براي نخستينبار در سال 352 هجري مهي به دست فرمانروايان ايراني و شيعي بويه در بغداد برگزار گرديد«بسياري از پژوهشگران»تعزيه را آييني شيعي با بنمايههاي ايراني دانستهاند. چنانکه به گفتهي سرلوئيس پلي در رويه 49کتاب تعزيه ايراني «شبيهگرداني رويداد کربلا به گونهاي که از نوشتههاي دو تاريخگزار بزرگ ابناثير و ابنکثير برميآيد»پيشينهاي بسيار دراز به دنبال چيرگي ديلميان از سده چهارم و در دوران فرمانروايي معزالدوله پا گرفته است.

يارشاطر نيز در رويه 127 کتاب «تعزيه؛ هنر بومي پيشرو ايران» ميگويد: «محققان در مقام تطبيق يا جستن خاستگاههاي پارهاي از صور اسطورهاي تعزيه عموما به بينالنهرين» آناطولي و حتي مصر نظر داشتهاند. با آنکه جاي ترديد نيست که تعزيه«بعضي از اسطورهها و شعاير کهن خاور نزديک را جذب نمود و در شکل تازهاي با آن همراه شد»ولي به ظن قوي ما بايد اساس سنتي که زمينهساز پيدايش تعزيه گرديد را در خاور ايران قبل از اسلام جستجو کنيم.»

همچنين پتر چلکووسکي در رويه 7 همين کتاب باور دارد که «تعزيه ايران نمايشي آييني است که قالب و مضمون آن از سنن مذهبي ريشهدار متاثر است. اين نمايش اگر چه در ظاهر اسلامي اما قوياً ايراني است که در اصل ميراث خاص سياسي و فرهنگي خود ملهم است.»

سعيد عطيه ابوالنقه نويسندهي مصري نيز در رويهي 68 کتاب «نمايش در شرق» آورده است: «ايران تنها کشوري بود که نمايش درام را پروراند. شايد بتوان اين امر را با توجه و دلبستگي مستمر ايرانيان به نمايش تصويري نسبت داد. ايرانيان با پيشزمينه هنر تئاتر که داشتند، توانستند از شهادت امامحسين(ع) و اصحابش نيز درامهاي مذهبي بيافرينند در صورتيکه اعراب هيچگاه به اين انديشه نائل نشدند که از اين وقايع بهره بگيرند زيرا در ميانشان هنر نمايش سنت نبود.»

سخنان پيشگفته آنچنان پربيراه نيست زيرا هماننديهاي فراواني ميان تعزيه و آيينهاي ايران باستان همچون «مصائب ميترا» «سوگ ايرج» و به ويژه «سوگ سياوش و يادگارزريران» آشکارا ديده ميشود. در همين راستا هاشم رضي در رويهي318 کتاب گاهشماري و جشهاي ايران باستان ميگويد: «سرود کين سياوش»مراسم تعزيه و نوحهخواني و سوگواري براي سياوش بوده است که هر ساله در روز يادمان و رخداد اين حادثه يعني کشته شدن سياوش در اغلب شهرهاي ماوراءالنهر چنين مراسمي برگزار ميشد.

به گواه گزارشهاي تاريخي«سياوش که سياوخش نيز به چم (معني) دارندهي اسب سياه نر خوانده ميشود»در نزد ايرانيان باستان»برخوردار از فرکياني و نماد چالاکي«پهلواني» «بيباکي»پرهيزگاري وبزرگمنشي بود که در سرزمين بيگانه و به دست تورانيان ناجوانمردانه کشته شد. با مرگش هازمان (جامعه) ايران را ماتم فرا گرفت و هر سال ياد او را ارج گزاردند چنانکه ميرخواند در رويهي 125 کتاب روضهالصفا ميگويد: «چون خبر کشته شدن سياوش در ايران پراکنده شد، مردم به سوگواري پرداختند و زنان موي پريشان کردند، کاوس و بزرگان مملکت جامههاي سياه بر تن نمودند. گويند سياه پوشيدن در سوگواري از آن زمان رسم شده است.»

ابوبکر محمدبن جعفر نرشخي نيز در رويه 22 کتاب تاريخ بخارا آورده است: «مردمان بخارا را در کشتن سياوش نوحههاست، چنانکه در همه ولايتها معروفست و مطربان آنرا سرود ساختند و قوالان آنرا گريستن مغان خوانند و اين سخن زيادت از سه هزار سالست.»

همچنين به گفتهي ثعالبي در رويهي 99 کتاب نمايشهاي ايراني از صادق عاشورپور آمده: «وقتي سياوش کشته ميشود، اختلال کهکشاني رخ ميدهد، بادي سخت وزيدن گرفت، غباري غليظ برخاست و همه جا در تاريکي سنگين فرو رفت». افزون بر گزارشهاي تاريخي«کاوشهاي باستانشناسي همچون سنگنگارهها و آوندهاي سفالي نيز از برپايي سوگ سياوشان در بخارا«سمرقند» «هرات»مرو و خوارزم در بازهاي سههزارساله گواهي ميدهند. چنانکه الکساندر مونگيت در کتاب «باستانشناسي در اتحاد شوروي» نگارهاي را از برگزاري آيين سوگواري سياوش در شهر سغدي «پنجکند» زرافشان در نزديکي سمرقند نشان ميدهد.

به گفتهي وي در رويهي 11 کتاب تعزيه و تعزيهخواني صادق همايون؛ «مردان و زنان گريبان دريدهاند و بر سر وسينه خود ميزنند. يک عماري بر دوش چند نفر است که آنرا حمل ميکنند، اطراف عماري باز است و سياوش يا شبيه سياوش در آن نهفته است.»

به گواه تاريخ ياد سياوش در درازناي روزگار در دل و جان ايرانيان زنده ماند و افزون بر آيينهاي سوگواري«به ادبيات و هنر نيز راه پيدا نمود. آنجا که نظامي گنجوي هنگام شمردن سي لحن باربد آهنگساز و نوازندهي ساساني از آن به روزگار خسروپرويز ياد ميکند: چو زخمه راندن از کين سياوش/ پر از خون سياوشان شدي گوش

ارزقي نيز در اين باره سروده است: خرمتر از بهار آيد بزير و بم/ که کينه سياوش وگه سبزهُ بهار

همچنين ميتوان از زبانزدهايي مانند: «باز خون سياوش بجوش آمده» و يا «مگر خون سياوش است که باز بجوش آمده است؟» نام برد. از اينرو به گفتهي جلال ستاري در رويهي 121 کتاب زمينهي اجتماعي تعزيه و تئاتر در ايران «آيين سياوشان نه تنها به احتمال قوي در خاطرهُ ايرانيان زنده مانده بود، بلکه دستکم پارههايي از آن در کسوتي ديگر امکان بروز و تجلي يافت.»

در همين راستا«بسياري از کارشناسان باور دارند که ايرانيان به شوند (دليل) نگاه ستايشگرانه به سياوش»سوگ وي را در هزارتوي تاريخ ايران با نامهاي «سياوشان» «سياوشخواني» و «کين سياوش» ارج گزارده و ياد وي را در کساني ديگري مانند زرير سردار اشکاني- ساساني و ابومسلم قهرمان خراساني دنبال کردند. چنانکه به گفتهي احسان يارشاطر «يادگار زريران اثري متعلق به ايران در سدههاي ميانه است که از روزگار ساسانيان باقيمانده و احتمالاً برپايه اثري اصيل از عهد پارتيان است. اين اثر حماسي همچون مصيبت امام حسين(ع) بر شخصيت زرير، مدافع از جان گذشته و دلبر راه دين، متمرکز است و گشتاسپ شاه پاکنهاد زردشتيان از جانب ارجاسب شاه تورانيان که با گرويدن گشتاسپ به آئين زردشت مخالف بود با سپاهي گران بر او ميتازد. رزمندگان داوطلب زرير، در برابر دژخيمان به جنگ درميآيند اما در پايان زرير به دست بيدرفش، برادر بد نهاد ارجاسب، به قتل ميرسد.»

يادگار زريران داستان حماسي و ديني از روزگار پارتيان است که جستار بنيادين آن، بازگويي بيباکيها و فداکاريهاي ايرانيان باورمند به دين زرتشتي در برابر سپاه ارجاسب است. زرير (سردار ايراني و برادر گشتاسپ شاه کياني) برجستهترين چهره اين داستان است که به گونهي غمانگيزي در راه پاسداري از آيين زرتشتي به دست انيرانيان به شهادت ميرسد. از اينرو جلال ستاري در رويهي 48 کتابش ميگويد: «داستان يادگار زريران نيز شايد سرنوشت سوگ سياوش را يافته باشد. موضوع کتاب، جنگ ميان ايرانيان مزداپرست و تورانيان ديوپرست بر سر بهي است که دقيقي آن را به شعر فارسي سروده و فردوسي نيز آن را در شاهنامه آورده است.»

صادق عاشورپور نيز در رويهي 63 کتاب خويش آورده است: «داستان يادگار زريران ميتواند گواهي باشد بر اينکه تعزيه خوشبختانه چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام نمايش مذهبي بوده است. اين نسخه تعزيهنامه» مانند تعزيهنامههاي ديگر زبانش به نظم است و توضيح صحنهها به نثر.»

همچنين علي حصوري در رويه 123 کتاب سياوشان باور دارد که «نشانههاي سوگ سياوش را در سياهجامگي ابومسلم و سياهپوشي نهضتي که به زعامت وي بنيعباس را بر مسند خلافت نشاند»ميتوان رديابي کرد.»

به گفتهي وي «شباهتهاي برخي صحنههاي اين اثر با مراسم تعزيه گرداني مذهبي در ايران، اين اعتقاد را بارور ميکند که اين اثر، به نوعي، دست مايهي تعزيهنويسان و تصويرگران حماسهي کربلا در سدههاي بعد بوده است.» گواهي بر اين سخنان را ميتوان از بهرهگيري کتابهاي مقتل از سوگنامهي داستان زريران و ابومسلم خراساني»که به بازگويي داستان کربلا ميپردازند ياد کرد که مسلمخواني در تعزيه نمونهاي از آن است.

بنابراين آنچه روشن است« آيين سياوشان از پيش از اسلام در يک فراز و فرود تاريخي با ريختها و نامهاي گوناگون به دورهي اسلامي رسيد و در ساختاري تازه به نام تعزيه نمايان شد. به زباني ديگر ايرانيان که روزگاري با ارجگزاري سياوش« افراسياب توراني را نکوهش ميکردند اينک با برپايي تعزيهي حسيني»خشم خود را در برابر ستمهاي ديني و نژادي عباسيان نشان ميدادند.

گفتار شاهرخ مسکوب در رويهي 82 کتاب سوگ سياوش گوياي اين نکته است که «شهادت پديدهاي مقدس و در نتيجه با معتقدات ديني درآميخته است. پس از اسلام دين و دنياي مرد ايراني تغيير کرد، اما بسياري از تصورات آيين و اجتماع کهن که در اعماق ناخودآگاه وي رسوب کرده بود، برجاي مانده، پس از آن پارهاي از ياد رفت و پارهاي ديگر با انديشهها و زندگي جديد درهمآميخت و تصورات و ذهنيات تازهاي ساخت. داستان سياوش از اين گروه ماندنيها بود و ماند، اما از آنجا که شهيد قهرمان ديني است، مومنان جديد نيازمند شهيدي از مقدسان دين خود بودند. پس آدمي ديگر بايد جايگزين ميشد، و اين آدم ديگر، حسينبنعلي شهيد کربلاست و سياوش جاي خود را به او واگذاشت و تعزيه جاي سوگ سياوش را گرفت.»

ايلنا

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه