انتخاب تاریخ:   /  /   
کانال تلگرام اینستاگرام سالنامه آرمان منتشر شد نخستین کنگره بزرگداشت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی آرمان ملی شماره 63 آرمان ملی شماره 62 برلیان نت
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
کتاب را جایگزین موبایل کنید
هر نویسنده از یک کتاب به دنیا می‌آید
به یک نوآوری فکر خواهم کرد
کاروانسرای قلعه خرگوشی در یک قدمی نابودی/۳ سال است که بودجه مصوب تخصیص نمی‌یابد
ضیافت موسیقی ایرانی در مدرسه بزرگان
دفتر موسیقی دیگر اجازه بازخوانی آهنگ‌های قدیمی را نمی‌دهد/تصمیمی که به خانه‌نشینی خوانندگان زن منجر می‌شود
هدفمان مخاطب جام‌جهانی نیست
چراغ همچنان روشن ادبیات داستانی
خانه اصلی جناب‌خان خندوانه است
در زمین فوتبال تجربه‌ای را از سر می‌گذرانیم که مختص راهپیمایی‌های سیاسی است/زنان در دنیای دیگری زندگی نمی‌کنند که فحش نشنوند
وداع با محمدامین قانعی راد
راه را بر موسیقی اصیل ایرانی بسته‌اند
هنر باید شگفتی بیافریند و واقعیت را بسازد
سطح سلیقه داستانی ما شبیه سریال‌های شبکه جم شده/کتاب نخواندن بهتر از خواندنِ کتابِ بد است
امید ما به مردم است
تلویزیون در رمضان ۹۷ فضای اندوه را رقم زد/ اسیر در چرخه تکرار
به‌جای وقت‌گذاشتن برای ظواهر،مطالعه کردم
ادبیات داستانی ایران، همچنان زنده و پویا
پایان زودهنگام سریال رمضانی شبکه سه
بازگشت مریلا زارعی به سینما
ایرانی‌ها رها شده در جام جهانی روسیه
بازی در«بچه مهندس» سفر به دنیای ناشناخته بچه‌ها بود
سهره طلایی؛ زیستن در تابلوی نقاش هلندی
سقف موزه ملی قرآن آب می‌دهد/۸۰ درصد نسخ خطی آسیب دیده‌اند
ما هر لحظه با اصغر شاهوردی می‌میریم
روایتی از گیشه‌ی بهاری سینمای ایران
نویسندگان جوان فلسطینی به مسئله اسرائیل نگاهی پر خشم و پر درد دارند
فیلم اصغر فرهادی در فرانسه ۵ میلیون دلاری شد
سریال‌های خوبی در راه تلویزیون هستند
کلاسیک‌های همه اعصار
بحران کاغذ دامن سه وزیر را گرفت/ کارگروه کاغذ جلسه ویژه تشکیل داد
انتقاد عسگرپور به حذف بخش‌هایی از « رهایم نکن»
چرا قسمت سانسورشده «رهایم نکن» تکرار نشد؟
درددل اهالی فرهنگ و هنر با رئیس‌جمهور
زوال رویای آمریکایی
درخواست رفع محدوديت از بهروز وثوقي
دوبلور باید صدایش صیقلی باشد
فتحی سریالش را تلخ تمام نمی‌کند
از بدشانس‌ترین نویسنده‌های ایران هستم!
صداي قيصر پس‌از‌۰‌۴سال
هنرمندان نه اختلاس کرده‌اند نه دنبال براندازی هستند/آقای مدیری چرا برنامه آقای مطیعی را پخش نکردید
مردم و فوتبالیست‌ها درباره سرود تیم ملی چه می‌گویند؟
مزاحم کار هنری ما نشوند
تاریخ نفاق در سینمای ایران به احمدی‌نژاد می‌رسد/فرهنگ و سینما از دست دولت روحانی رها شده‌است
تبریک به مسئولان که نادیده‌اش گرفتند/ناصرخان دیگه ممنوع‌التصویر نیستی
در سیاست اگر مانتویی هستیم به مانتویی‌ها رای می‌دهیم و اگر چادری هستیم به چادری‌ها/ما ضدجنگ‌ترین آدم‌های دنیا هستیم/ژاپنی‌ها گفتند بخشش را باید از ایرانی‌ها یاد بگیریم
کدام فرهنگ و اخلاق و انسانیت؟
سیگار را حماقت بشر می دانم
ترامپ، کارهای احمقانه زیادی مرتکب شده
خیام؛ پرآوازه‌ترین و پرترجمه‌ترین شاعر جهان‌
بیشتر
کد خبر: 53826 | تاریخ : ۱۳۹۶/۶/۱۹ - 18:51
سیدی که شهادت نصیبش نمی‌شد

سیدی که شهادت نصیبش نمی‌شد

یک شب درون سنگر بحث شهادت شد و هرکسی یک چیزی گفت. سید عبدالله گفت: «در واحد تخریب شهادت سراغ من نمی‌آید، تصمیم گرفتم از گردان به یک گردان رزمی بروم.» چند وقت بعد هم تسویه گرفت و از تخریب رفت.

آرمان- به گزارش آرمان به نقل از  ایسنا،جعفر طهماسبی از جمله رزمندگان تخریب‌چی دوران هشت سال دفاع مقدس است. او در خاطراه‌ای پیرامون چگونگی شهادت یکی از رزمندگان ساداتی که شهادت در گردان تخریب نصیبش نمی‌شد روایت می‌کند: «سیدعبدالله کهندل» را از اردوگاه قلاجه می‌شناسم. روزی از کنار یکی از چادرها عبور می‌کردم که متوجه شدم صدای ناله می‌آید. توجهم جلب شد. دنبال صدا رفتم و درب چادر را بالا زدم. دیدم رزمنده‌ای درون چادر خوابیده و یک گوشی واکمن در گوش دارد. با لب‌های بسته و با تکان دادن دماغش از خودش صدا در می‌آورد. از گوشه‌ی پلک‌های بسته‌اش قطره‌های اشک سرازیر بود.


ابتدا خیال کردم خودش را به خواب زده است. برای همین یکی دو بار دستم را مقابل صورتش تکان دادم که شاید پلک‌هایش حرکت کند اما عکس‌العملی نشان نداد. خوابِ خواب بود. کنجکاو شدم که با واکمن  چه گوش می‌دهد. گوشی را از گوشش آرام برداشتم  و دیدم صدای ناله‌اش بند آمد و گوشی را در گوش خودم قرار دادم. صدای قرائت قرآن با لحن حزینی بود که تا آن روز نشنیده بودم. ضبطش را خاموش کردم و گوشی‌اش را کنارش گذاشتم و پرده چادر را انداختم و رفتم.


بعد از نماز ظهر و عصر در برگشت از حسینیه او را کنار کشیدم و سر صحبت را باز کردم  و گفتم: «راضی باش. خواب بودی آمدم خلوتت رو به هم زدم.» از آن به بعد گاهی واکمنش را به من می‌داد تا آن قرائت قرآن را گوش بدهم. سیدعبدالله یک خورده زبانش می‌گرفت. بعضی وقت‌ها از شدت علاقه‌ای که به من پیدا کرده بود می‌گفت: «برادر جعفر! من توی گردان با همه دوستم اما فقط با تو رررررفیقم.» من هم سر به سرش می‌گذاشتم و می‌گفتم: «سیدجان ، رفیق یه دونه «ر» داره نه چند تاررررررر.»


عملیات «کربلای۲» هم با تیم ما وارد عمل شد اما در مسیر برگشت از شدت خستگی غَش کرد و کلی بازگشت ما به تأخیر خورد. بچه‌های تخریب در سردشت مستقر بودند و مقابل دشمن را  مین گذاری می‌کردند. یک شب درون سنگر بحث  شهادت شد و هرکسی یک چیزی گفت. سید عبدالله گفت: «در واحد تخریب شهادت سراغ من نمی‌آید، تصمیم گرفتم از گردان به یک گردان رزمی بروم.» چند وقت بعد هم تسویه گرفت و از تخریب رفت.

شهید سیدعبدالله کهندل


یک روز صبح برای انجام کاری  به سمت واحد تدارکات لشکر۱۰ رفتم و سید را دیدم. با هم روبوسی کردیم. پرسیدم: «سیدعبدالله برگشتی؟» گفت:« آره اومدم گردان کمیل لشکر۲۷.» سراغ همه بچه‌ها را گرفت و از هم جدا شدیم. چند روز بعد تازه از شناسایی برگشته بودم که یکی از بچه‌ها گفت :« سید عبدالله شهید شده.» شنیدم که گفتند:«وقتی پیکرش را با آمبولانس عقب می‌بردند چندین بار روح از بدنش جدا شده است و باز به بدنش برگشته و درون آمبولانس بلند شده و نشسته بود.»

انتهای پیام

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.