انتخاب تاریخ:   /  /   
کانال تلگرام اینستاگرام آرمان ملی آرمان ملی شماره 63 آرمان ملی شماره 62 آرمان ملی شماره 61 آرمان ملی شماره 60 برلیان نت
فرهنگ و هنر
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
جریان اصلی سینما در بخش خصوصی است
ربیع الاول، ماه شادی اهل‌بیت/ اعمال خاصه در بهار ماه‌ها
بناهای تاریخی که در زلزله غرب کشور بیشترین آسیب‌ها را دیدند
به همدلی نیاز داریم
یکه‌تازی «زرد» درصدر
آدم‌های گمشده در روز ناتمامی
سانسور ترجیح می‌دهد آدم‌ها فردی زندگی کنند نه در تعامل با یکدیگر/مدیریت فرهنگی ما ادبیات دموکراتیک را نمی‌پسندند
به‌ازای هر ۵ فست‌فود نیازمند یک سالن‌تئاتر هستیم
پس از تهدیدهای ترامپ، هفت هزار گردشگر خارجی، رزرو هتل را کنسل کردند
از بناهای هخامنشی تا مسکن مهر/ داستان یک فروپاشی
چرا بازیگران برای کار بیشتر باید به تهران بیایند
وقتی رمان می‌نویسید، کتاب‌های دیگران را نخوانید
برخی بازیگران نقش می‌خرند
اولویت من درانتخاب کار، متن است
زن‌بودن دراین کره مردانه سخت است
مدیرکل جدید سازمان یونسکو معرفی شد
جزئیات ارائه وام به پروژه‌های سینمایی
اعلام نامزدهای کلوزآپ طلایی دومین جشنواره فیلم "شید"
موسیقی یک علم توام با خلاقیت است
سخت‌ترین نوع نوشتن، ساده‌نوشتن است
تغییر هرساله دبیر جشنواره‌فجر متاثر از تغییر دولت‌هاست
ژاندارک‌های زمانه
خط‌کشی در سینما معنا ندارد
دست مطبوعات را نبندید
دولت برای شجریان چه‌ کرد که برای من انجام بدهد؟
نگران فیلمسازان جوانم
جدیدترین آمار فروش فیلم‌های روی پرده
افشین هاشمی، چهره جدیدی در سینمای عروسکی ایران است
هیتلر پیش از نابودی اروپا، آلمانی‌ها را از بین برد
تخریب خانه «عفیف‌الدوله» بعد از مرمت!
برایم مهم است «آذر» خوب دیده شود
خانه دوست و ریشه‌هایی که خشک شدند
«نوار زرد» صحنه اضافه ندارد
عیادت نوبخت از جمشید مشایخی
«عقیق» بر اساس مستندات تاریخی ساخته شده است
نمایشگاه مطبوعات میدان گفتگوست/ هرکس نتواند نقد رسانه‌های رسمی را تحمل کند، به راه خطا می‌رود
جامعه‌ای که اخبارش را از بیرون از کشور مطالبه کند و به رسانه‌های داخلی اعتماد نکند؛ ناامن است/ باید به مقامات‌سالاری در رسانه‌ها پایان داد/ رسانه مدنی پرخاش نمی‌کند
«پایتخت ۵» شوکه‌تان می‌کند
به آینده شعر فارسی خوشبینم
فیلم‌های کمدی مدعی اکران نوروز
«درجست‌و‌جوی آرامش» قصه‌ای درگیرکننده دارد
سیداحمد خمینی می‌گفت: بابا روزی دوبار با آهنگ ای‌ساربان اشک می‌ریزد/امام دو فتوا درباره موسیقی داد/آیت‌الله بهشتی موزیسین‌ها را غافلگیر کرد/رزمنده‌ها می‌گفتند: اینها مطرب هستند و نمازمان را باطل می‌کنند+عکس و صوت
نابودی سریال‌سازی را جدی بگیرید
ازحضور در اکران‌های خصوصی خوشم نمی‌آید
فیلم‌خارجی اکران نمی‌شود مگر...
فیلم‌های خارجی باید ضوابط اکران را داشته باشند
محمود عزیزی: حضور سوپراستارها به ضررگروه‌های جوان است
چرا هنرمندان پیشکسوت خانه‌نشین شده‌اند
مشکل «رستاخیز» فراتر از گمانه‌زنی‌های رسانه‌ای است
بلیت پنج سالن سینما دو روز در هفته نیم بها شد
بیشتر
کد خبر: 53826 | تاریخ : ۱۳۹۶/۶/۱۹ - 18:51
سیدی که شهادت نصیبش نمی‌شد

سیدی که شهادت نصیبش نمی‌شد

یک شب درون سنگر بحث شهادت شد و هرکسی یک چیزی گفت. سید عبدالله گفت: «در واحد تخریب شهادت سراغ من نمی‌آید، تصمیم گرفتم از گردان به یک گردان رزمی بروم.» چند وقت بعد هم تسویه گرفت و از تخریب رفت.

آرمان- به گزارش آرمان به نقل از  ایسنا،جعفر طهماسبی از جمله رزمندگان تخریب‌چی دوران هشت سال دفاع مقدس است. او در خاطراه‌ای پیرامون چگونگی شهادت یکی از رزمندگان ساداتی که شهادت در گردان تخریب نصیبش نمی‌شد روایت می‌کند: «سیدعبدالله کهندل» را از اردوگاه قلاجه می‌شناسم. روزی از کنار یکی از چادرها عبور می‌کردم که متوجه شدم صدای ناله می‌آید. توجهم جلب شد. دنبال صدا رفتم و درب چادر را بالا زدم. دیدم رزمنده‌ای درون چادر خوابیده و یک گوشی واکمن در گوش دارد. با لب‌های بسته و با تکان دادن دماغش از خودش صدا در می‌آورد. از گوشه‌ی پلک‌های بسته‌اش قطره‌های اشک سرازیر بود.


ابتدا خیال کردم خودش را به خواب زده است. برای همین یکی دو بار دستم را مقابل صورتش تکان دادم که شاید پلک‌هایش حرکت کند اما عکس‌العملی نشان نداد. خوابِ خواب بود. کنجکاو شدم که با واکمن  چه گوش می‌دهد. گوشی را از گوشش آرام برداشتم  و دیدم صدای ناله‌اش بند آمد و گوشی را در گوش خودم قرار دادم. صدای قرائت قرآن با لحن حزینی بود که تا آن روز نشنیده بودم. ضبطش را خاموش کردم و گوشی‌اش را کنارش گذاشتم و پرده چادر را انداختم و رفتم.


بعد از نماز ظهر و عصر در برگشت از حسینیه او را کنار کشیدم و سر صحبت را باز کردم  و گفتم: «راضی باش. خواب بودی آمدم خلوتت رو به هم زدم.» از آن به بعد گاهی واکمنش را به من می‌داد تا آن قرائت قرآن را گوش بدهم. سیدعبدالله یک خورده زبانش می‌گرفت. بعضی وقت‌ها از شدت علاقه‌ای که به من پیدا کرده بود می‌گفت: «برادر جعفر! من توی گردان با همه دوستم اما فقط با تو رررررفیقم.» من هم سر به سرش می‌گذاشتم و می‌گفتم: «سیدجان ، رفیق یه دونه «ر» داره نه چند تاررررررر.»


عملیات «کربلای۲» هم با تیم ما وارد عمل شد اما در مسیر برگشت از شدت خستگی غَش کرد و کلی بازگشت ما به تأخیر خورد. بچه‌های تخریب در سردشت مستقر بودند و مقابل دشمن را  مین گذاری می‌کردند. یک شب درون سنگر بحث  شهادت شد و هرکسی یک چیزی گفت. سید عبدالله گفت: «در واحد تخریب شهادت سراغ من نمی‌آید، تصمیم گرفتم از گردان به یک گردان رزمی بروم.» چند وقت بعد هم تسویه گرفت و از تخریب رفت.

شهید سیدعبدالله کهندل


یک روز صبح برای انجام کاری  به سمت واحد تدارکات لشکر۱۰ رفتم و سید را دیدم. با هم روبوسی کردیم. پرسیدم: «سیدعبدالله برگشتی؟» گفت:« آره اومدم گردان کمیل لشکر۲۷.» سراغ همه بچه‌ها را گرفت و از هم جدا شدیم. چند روز بعد تازه از شناسایی برگشته بودم که یکی از بچه‌ها گفت :« سید عبدالله شهید شده.» شنیدم که گفتند:«وقتی پیکرش را با آمبولانس عقب می‌بردند چندین بار روح از بدنش جدا شده است و باز به بدنش برگشته و درون آمبولانس بلند شده و نشسته بود.»

انتهای پیام

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.