انتخاب تاریخ:   /  /   
کانال تلگرام اینستاگرام آرمان ملی آرمان ملی شماره 63 آرمان ملی شماره 62 آرمان ملی شماره 61 آرمان ملی شماره 60 برلیان نت
فرهنگ و هنر
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
نشان افتخار به یدا... صمدی رسید
ادبیات امروز از «آدم» فاصله گرفته
لاله‌زار محفل کدام تئاترها بود/شهرداری و میراث‌فرهنگی برای احیای این محور فرهنگی پیش‌قدم شوند
آرزویم بازی «فرهادآییش» در نقش«شوایک» بود
آداب بی‌قراری دنیای آقای نویسنده
شروع خوب «ملی و راه‌های نرفته‌اش»
چهار نشان عالي صلح براي چهار ستاره
سینماهای خاطره‌انگیز مصادره شده باید احیا شوند
معضل نمایش‌های ایرانی در فرنگ
موسیقی به‌لطف کسی نیاز ندارد
نه به مصرف‌گرایی، آشتی با طبیعت
ترسیدم نکند اینجا هم خانم‌ها را راه ندهند!
امضای ونیز برسینمای پرافتخار
تهران پایتخت سینمای ایران است
اشتباهات و حسرت‌های کیانوش عیاری
سیدی که شهادت نصیبش نمی‌شد
فیلم جلیلوندها توجه‌ها را در ونیز جلب کرد
جنگ یک روایت ندارد ‌
غوغای ستارگان در تهران
دنیا به آن شکلی که باید باشد...
مشکل ما حضور چهره‌های سینمایی در تئاتر نیست
تمایل دارم تجربیاتم را در اختیار جوانان قرار دهم
نويسنده براي نوشتن، نیاز به سرمایه دارد
سفارشی سریال پلیسی نمی‌سازم
همیشه دوست داشتم نقش‌های متفاوت بازی کنم
غزاله علیزاده؛ زنی در۲ جلد
کمیسیون فرهنگی مجلس درخواستی به منظور اعمال نظر در اکران فیلم‌ها ندارد
اگر لازم باشد برای تامین بودجه جشنواره، کنسرت هم می‌دهم
سکوت «بهنوش بختیاری» شکست! / معذرت می‌خواهم، مثل تتلو نیستم!
متولیان جرات برنامه‌ریزی برای موسیقی را ندارند/ اکثر خوانندگان سنتی؛ پاپ‌خوان شده‌اند/شجریان و ناظری؛ تنها خوانندگانِ مستقلِ امروز
فضیلت و اعمال عیدقربان؛ جشن رهایی از اسارت نفس
اعلام ۳ ماموریت اصلی خانه سینما
از«سکوت» اِندو تا «سکوت» اسکورسیزی
با ازدواجم، تابو شکنی کردم
برداشتن رانت و دخالت‌های دولت از حوزه نشر
فیلم «نفس» به جشنواره «سائوپائولو» راه یافت
نویسنده باید سبک خاص خود را داشته باشد
امامی که دانش را رفیع کرد/ امام باقر(ع) و چالش های عقیدتی و فقهی
جوانان علاقه‌مند به بازیگری بدانند این هنرگول‌زنک است
ترکیب معضلات اجتماعی و هنرهای دراماتیک
ادبیات پلاکاردی برای سیاسی‌نوشتن نیست‌
فیلم خوب راه خود را برای دیده‌شدن پیدا می‌کند
گناه تغییرسلیقه مردم را به گردن سینما نیندازید
۵ هزار سال قصه‌ ایرانی
ملاک یک فیلم نباید فروش باشد
بازگشت بانوی اصلاح‌طلب به تلویزیون
آمار گردشگران خارجی در ۳ ماه اول ۹۶/ رشد ۵۶ درصدی سفر اروپایی‌ها
جزئیات مراسم سالگرد درگذشت داوود رشیدی
آنهایی که می‌گویند نویسنده‌ ایرانی مخاطب ندارد، بی‌سوادند
اکران جهانی «نهنگ عنبر» / موانع جهانی شدن سینمای تجاری ایران چیست؟
بیشتر
کد خبر: 53826 | تاریخ : ۱۳۹۶/۶/۱۹ - 18:51
سیدی که شهادت نصیبش نمی‌شد

سیدی که شهادت نصیبش نمی‌شد

یک شب درون سنگر بحث شهادت شد و هرکسی یک چیزی گفت. سید عبدالله گفت: «در واحد تخریب شهادت سراغ من نمی‌آید، تصمیم گرفتم از گردان به یک گردان رزمی بروم.» چند وقت بعد هم تسویه گرفت و از تخریب رفت.

آرمان- به گزارش آرمان به نقل از  ایسنا،جعفر طهماسبی از جمله رزمندگان تخریب‌چی دوران هشت سال دفاع مقدس است. او در خاطراه‌ای پیرامون چگونگی شهادت یکی از رزمندگان ساداتی که شهادت در گردان تخریب نصیبش نمی‌شد روایت می‌کند: «سیدعبدالله کهندل» را از اردوگاه قلاجه می‌شناسم. روزی از کنار یکی از چادرها عبور می‌کردم که متوجه شدم صدای ناله می‌آید. توجهم جلب شد. دنبال صدا رفتم و درب چادر را بالا زدم. دیدم رزمنده‌ای درون چادر خوابیده و یک گوشی واکمن در گوش دارد. با لب‌های بسته و با تکان دادن دماغش از خودش صدا در می‌آورد. از گوشه‌ی پلک‌های بسته‌اش قطره‌های اشک سرازیر بود.


ابتدا خیال کردم خودش را به خواب زده است. برای همین یکی دو بار دستم را مقابل صورتش تکان دادم که شاید پلک‌هایش حرکت کند اما عکس‌العملی نشان نداد. خوابِ خواب بود. کنجکاو شدم که با واکمن  چه گوش می‌دهد. گوشی را از گوشش آرام برداشتم  و دیدم صدای ناله‌اش بند آمد و گوشی را در گوش خودم قرار دادم. صدای قرائت قرآن با لحن حزینی بود که تا آن روز نشنیده بودم. ضبطش را خاموش کردم و گوشی‌اش را کنارش گذاشتم و پرده چادر را انداختم و رفتم.


بعد از نماز ظهر و عصر در برگشت از حسینیه او را کنار کشیدم و سر صحبت را باز کردم  و گفتم: «راضی باش. خواب بودی آمدم خلوتت رو به هم زدم.» از آن به بعد گاهی واکمنش را به من می‌داد تا آن قرائت قرآن را گوش بدهم. سیدعبدالله یک خورده زبانش می‌گرفت. بعضی وقت‌ها از شدت علاقه‌ای که به من پیدا کرده بود می‌گفت: «برادر جعفر! من توی گردان با همه دوستم اما فقط با تو رررررفیقم.» من هم سر به سرش می‌گذاشتم و می‌گفتم: «سیدجان ، رفیق یه دونه «ر» داره نه چند تاررررررر.»


عملیات «کربلای۲» هم با تیم ما وارد عمل شد اما در مسیر برگشت از شدت خستگی غَش کرد و کلی بازگشت ما به تأخیر خورد. بچه‌های تخریب در سردشت مستقر بودند و مقابل دشمن را  مین گذاری می‌کردند. یک شب درون سنگر بحث  شهادت شد و هرکسی یک چیزی گفت. سید عبدالله گفت: «در واحد تخریب شهادت سراغ من نمی‌آید، تصمیم گرفتم از گردان به یک گردان رزمی بروم.» چند وقت بعد هم تسویه گرفت و از تخریب رفت.

شهید سیدعبدالله کهندل


یک روز صبح برای انجام کاری  به سمت واحد تدارکات لشکر۱۰ رفتم و سید را دیدم. با هم روبوسی کردیم. پرسیدم: «سیدعبدالله برگشتی؟» گفت:« آره اومدم گردان کمیل لشکر۲۷.» سراغ همه بچه‌ها را گرفت و از هم جدا شدیم. چند روز بعد تازه از شناسایی برگشته بودم که یکی از بچه‌ها گفت :« سید عبدالله شهید شده.» شنیدم که گفتند:«وقتی پیکرش را با آمبولانس عقب می‌بردند چندین بار روح از بدنش جدا شده است و باز به بدنش برگشته و درون آمبولانس بلند شده و نشسته بود.»

انتهای پیام

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.