انتخاب تاریخ:   /  /   
ارسال سوژه کانال تلگرام اینستاگرام سالنامه آرمان منتشر شد نخستین کنگره بزرگداشت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی آرمان ملی شماره 63 آرمان ملی شماره 62 برلیان نت
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
پول کثیف نداشتیم
زبان‌فارسی، وطنی است که همه‌جا با خودم می‌برم
بازیگر ۳۰ میلیونی دستمزد ۴۰۰ میلیونی می‌خواهد
چرا به جایزه هنگفت و مجری معروف متوسل می‌شوند؟
خداحافظ ‌ای خالق‌ سلام‌های «صبح جمعه با شما»
سقوط از مرگ
صدور کیفرخواست برای مدیران مسئول «شرق» و «شهروند»/ دستگیری مدیر ایرتویا و یک کارمند گمرک
سرانه فضای فرهنگی پایین‌تر از استاندارد جهانی است
همواره مطالبات خود را بیان کرده‌ام
رمان، هنر دشوار نویسندگی است
شرایط فیلمسازی بسیار سخت شده است
خانه‌نشینی فیلم‌سازان اجتماعی / محکوم به فنا هستیم!
بازیگر دیگر نمی‌تواند دستمزد غیرمعقول بگیرد
تخیل، شاه‌کلید پیشرفت بشر است
وداع با «بهرام شفیع»
مخاطب «دلدادگان» همچنان غافلگیر می‌شود
يگانه پژوهش جامع درباره‌ تاريخ هنر
تلویزیون باید از برنامه صِرف کودکان بیرون بیاید
هیچ فهرستی از اشیای تاریخی ایران در دنیا نداریم+جدول برخی از مهمترین آثار ایرانی در موزه‌های معروف دنیا
کارتون‌ را از دوبلورهای قدیمی نگیرید
دوگانه پروست؛ لذت و ملال
نقش برجسته هخامنشی رونمایی شد
به یاد انتظامی با طعم «کافه پولشری»
عباس کیارستمی از زمانه خود جلوتر بود
زنان باید از دنیای خودشان بیشتر بنویسند
«دلدادگان» ویترین بازیگری‌ام را متفاوت کرد
موزه‌ها ۱۶ مهر رایگان شدند
«رادی» پرچمدار تئاتر نوین ایران است
۵۰۰ میلیون تومان هزینه جشن خانه سینما
باید بنویسم و بنویسم و بنویسم
این یک کوچ زود هنگام بود
«سرباز هخامنشی» فردا به موزه ملی ایران می‌رسد
«همه می‌دانند» فرهادی همچنان شانس اسکار دارد
تنها نجات‌دهنده ما از تاریکی، شادی است
برگریزان پاییزی سینمادر تابستان ۹۷/صمدی یکی از دستاوردهای خوب سینمای دهه ۶۰ بود+عکس‌های مراسم
حق یدا... صمدی در سینما بیش از اینها بود
حق مالکیت ادبی؛ آری یا نه؟
بازیگری خصوصیاتی جدا از هنر دارد
پلی فرهنگی میان ایران و آلمان؛ رویایی که در خواب هم نمی‌دیدم
تفاوت‌ استاد شجریان با دیگر هنرمندان
نوشته محمود دولت‌آبادی برای تولد شجریان
سينما نبايد ميدان جنگ سياسيون باشد
غایبان نامدار سینمای دفاع مقدس
متاسفانه به‌جذب نیرو در دوبله توجه نمی‌شود
خواننده‌سالاری از آسیب‌های موسیقی ملی ماست
سینماها با فیلم‌های جدید جان می‌گیرند؟
«مختارنامه» برای من جایگاه ویژه‌ای دارد
برگزاری نمایشگاه مطبوعات در سال جاری منتفی شد
دوران کم‌کاری «حامد کمیلی» تمام می شود؟
«سرگذشت ندیمه» با انتخاب ترامپ اتفاق افتاد
بیشتر
کد خبر: 67285 | تاریخ : ۱۳۹۶/۱۰/۲۵ - 13:06
اندر احوال نامزد ايراني جايزه نوبل

اندر احوال نامزد ايراني جايزه نوبل

حورا نژادصداقت - روزنامه نگار

آرمان- براي دانش‌آموزان محمدعلي جمالزاده خلاصه شده در داستان «كباب غاز» كه بايد كلي كلمه‌تركيب و هم‌معني به خاطرش حفظ كنند. براي قشر كتاب‌خوان‌تر جمالزاده خلاصه شده در آن چند كتاب معروفش كه اتفاقا خواندني هستند.اين مرد با عمر طولاني‌اش آنقدر آثار مختلف از خود به جا گذاشته و آنقدر فعال بوده كه وقتي به دنيايش قدم مي‌گذاريم، ديگر به سادگي نمي‌توانيم پا پس بكشيم و بي‌خيال اقداماتش و حتي طرز تفكرش شويم. درباره جمالزاده كم كتاب و مقاله نوشته نشده است اما خواندن نوشته‌هاي خودش لذتي ديگر دارد، مثلا مقالاتي كه در مجلات مختلف از جمله «كاوه» داشته است. فارغ از تعداد زياد مقالات او، تاكنون برايتان پيش آمده كه سراغ نامه‌هايش برويد؟ نامه‌ها احوال شخصي افراد را فارغ از يك سري مناسبات نشان مي‌دهند ولي نامه‌هاي او فراتر از اين حرف‌هاست. با خواندن هر نامه‌اش مي‌توان نكته‌هاي زيادي ياد گرفت. او آنقدر مثال‌هاي بجا از ادبيات كلاسيك براي مخاطبش مي‌گويد، ‌آنقدر در كاربرد كلماتش دقت مي‌كند، آنقدر خوب احوال كتاب‌خواني‌هايش را توصيف مي‌‌كند، كه اصلا نمي‌توان به راحتي از خواندن نوشته‌هايش دست كشيد. روز ۲۳ دي دقيقا ۱۲۶ سال از تولد جمالزاده گذشت در حالي كه اسمش دوباره در صدر خبرهاي ادبي قرار گرفته، به خاطر جايزه نوبل. هم به مناسبت سالروز تولد او و هم خبري كه اسم او را دوباره زنده كرد، به سراغ جنبه‌هاي كمترديده‌شده از زندگي او رفتيم. چيزهايي كه در خاطرات خودنوشت يا نامه‌هايش مي‌توان رد پاي آنها را پيدا كرد و نگاهي نو به پدر داستان‌نويسي ايران انداخت.

روزگاري كه برف پيري بر سر جمالزاده مي‌نشست او چه نگاهي به زندگي داشت؟

اصلا به مرگ فكر نمي‌كنم

گرچه شك و شبهه‌هايي درباره تاريخ تولد محمدعلي جمالزاده وجود دارد، اما خودش در چند جا به تاريخ دقيق تولدش اشاره كرده است، مثلا در يكي از از نامه‌هايش گفته است كه «13 ژانويه‌ امسال درست 101 ساله مي‌شوم.» 13 ژانويه برابر مي‌شود با 23 دي ماه. جمالزاده 105 سال عمر كرد و در تمام اين سال‌ها پيوسته مشغول خواندن و نوشتن و انديشيدن و خلاصه، طرح نو درانداختن بود. چنين عمري شايد در مقايسه با عمر نه چندان طولاني امروزي‌ها عجيب باشد و عجيب‌تر روحيه و تلاشگري اين مرد بوده است. مثلا در همان 101 سالگي مي‌گويد: «خيلي حال آزاردهنده ندارم و باز مي‌توانم كتاب بخوانم و قدري بنويسم» و جالب‌تر اينكه در ادامه همان نامه به علي اصغر حلبي كه تاريخش 10 ژانويه 1993 است، مي‌نويسد: «كتابي را مي‌خوانم كه از انگليسي به فارسي به ترجمه رسيده و درباره تمدن و تاريخ عرب‌هاست و بي‌نهايت جامع و تحقيقي و سودمند و آموزنده است و به قلم وزير سابق سلطان عثماني است و من ترجمه فرانسوي آن را مي‌خوانم.... اي‌كاش بتواني به دست بياوري...» ميل اميد به زندگي را در جمالزاده در سال‌هاي قبل‌تر از آن هم مي‌توان ديد. مثلا بزرگ علوي در كتاب «تاريخ ادبيات معاصر ايران» مي‌نويسد؛ جمالزاده در 9مه1958 نامه‌اي خصوصي به من زده بود و حال و روز خودش را اين‌طور شرح داده بود:

«برف پيري مي‌نشيند بر سرم / طبع من همچون جواني مي‌كند

بي‌ترديد سن من بين شصت و هفتاد است، اما اصلا به مرگ فكر نمي‌كنم.»

 

سود حاصل از انتشار آثار جمالزاده پس از وفاتش به دست چه كسي رسيد؟

با پول كتابم، كتاب بخريد!

محمدعلي جمالزاده در نوشته‌هايش اشاره مي‌كند كه فرزندي ندارد و البته گويا چندان ناراضي هم نبوده است. او براي سود حاصل از كتاب‌هايش و حتي كتابخانه‌اش در زمان پس از وفاتش برنامه‌ريزي‌هايي كرده بود. البته از چنان شخص دقيقي كه آنقدر براي كتاب‌ها ارزش قائل بوده، ديدن چنين اهدافي شايد چندان تعجب‌برانگيز نباشد. او در 23 مهر 1355 يك توافقنامه با دانشگاه تهران امضا مي‌كند و تمام حقوق حاصل از انتشار كتاب‌ها و رساله‌ها و مقالاتش را به دانشگاه تهران واگذار مي‌كند تا اين سود را در سه بخش تقسيم و خرج كنند.

طبق اين توافقنامه، بايد يك سوم درآمد آثار جمالزاده صرف خريد كتاب‌هاي مفيد شود و اين كتاب‌ها، به مجموعه كتاب‌هاي او كه به كتابخانه دانشگاه تهران هديه شده بود، اضافه شود.

يك سوم ديگر آن، بايد خرج دانشجويان ايراني شود كه تحقيقات ادبي و تاريخي مي‌كنند ولي بي‌بضاعتند و دستشان تنگ است. البته اين پول‌ها بايد با عنوان «بورس تحصيلي» يا «اعانه تحصيلي جمالزاده» به آنها تعلق بگيرد.

يك سوم آخر بايد به يك موسسه خيريه مثل يتيم‌خانه‌ها يا خانه افراد سالخورده (به شرط اينكه در اصفهان باشد) تعلق بگيرد.

اگر كسي بخواهد از وضعيت وصيت او با خبر باشد، بد نيست سري بزند به مراسم «شب محمدعلي جمالزاده» كه آقاي علي دهباشي آن را برگزار كرد و آنجا سخنراني‌هايي در اين باره انجام شد؛ آمار و ارقام نقل‌شده در آن شب كم خواندني نيستند.

 

جمالزاده كدام قصه را با ترس و لرز پيش بزرگان خواند و تشويق شد؟

نفس گرم وگيراي آن مشوق

ماجرا به سال‌هايي برمي‌گردد كه جمالزاده در روزنامه‌ «كاوه» مشغول فعاليت بود و اتفاقا كتاب اولش هم با نام «گنج شايگان يا اوضاع اقتصادي ايران» به چاپ رسيده بود. دفتر روزنامه محل رفت و آمد بزرگان بود و كم كم قرار گذاشتند كه شب‌هاي جمعه همگي دور هم جمع شوند و مقالاتي را كه حاضر كرده بودند، بخوانند. اما جمالزاده با كدام نوشته‌اش كار را شروع كرد؟ خودش اين طور تعريف مي‌كند: «وقتي نوبت به من رسيد با بضاعت مزجات قصه‌اي به عنوان «فارسي شكر است» حاضر ساختم و سخت بيمناك بودم كه در محضر اساتيد محترم كه همه درياي فضل و كمال بودند، چنين قطعه خامي مطبوع واقع نگردد و در نزد خود شرمنده بودم ولي مورد تشويق واقع گرديدم و مخصوصا مرحوم قزويني كه در اين قبيل موارد از مبالغه هم روگردان نبود، به طوري مرا تشويق فرمود كه نفس گرم و گيراي او هنوز هم پس از عمري كارگر است.»

وقتي براي اولين بار «فارسي شكر است» در روزنامه كاوه به تاريخ 11 ژانويه 1921 منتشر مي‌شود، مخاطب‌ها هم آن را مي‌پسندند و خلاصه، از همان موقع بود كه محمدعلي جمالزاده داستان‌نويسي را آغاز مي‌كند. او بعدها بر تعداد قصه‌هاي «فارسي شكر است» اضافه مي‌كند، اما كمي به سختي. زيرا به قول خود او «سوادم كم بود و به زور و زجر فارسي را مي‌نوشتم. وقتي در صغر سن از ايران بيرون آمده بودم، در مدارس ايران فارسي را درست تدريس نمي‌كردند و فارسي من خيلي ضعيف بود ولي چون عشق داشتم، خيلي مي‌خواندم و مشق مي‌كردم و كم كم قلمم به راه افتاده بود.» اصلا از همان موقع‌ها بوده كه هر وقت جمالزاده مشغول خواندن كتاب‌هاي مختلف مي‌شده، مدادي هم دستش مي‌گرفته و كنار صفحات اصطلاحات و ضرب‌المثل‌ها را مي‌نوشته است و همين دو مورد را شالوده و استخوان‌بندي زبان مي‌دانستند. (نقل قول‌ها از نشريه دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تبريز در 1333 است.)

 

آيا اسم جمالزاده در ليست كانديداهاي دريافت جايزه نوبل بود؟

سياسي‌بازي حتي براي نوبل

ماجراي نامزدي محمدعلي جمالزاده براي دريافت جايزه نوبل كمي پيچيده و البته خاص است. در آكادمي نوبل رسم است كه هر سال اسناد مربوط به 50 سال پيش در اختيار همگان قرار مي‌گيرد. به تازگي اسم 70 كانديداي نوبل ادبي در سال 1976 منتشر شد كه اتفاقا نام سه ايراني هم در آن ميان هست. يكي از آنها محمدعلي جمالزاده است. دو نفر ديگر هم بسيج خلخالي و زين العابدين رهنما هستند. هرچند جمالزاده در سال 1965 هم به عنوان نامزد جايزه به آكادمي نوبل معرفي شده بود و اين يعني بار دوم بوده كه چند گام به دريافت جايزه نوبل نزديك مي‌شده. جالب اينجاست كه در همين سال 1976، اسم نويسندگان بسيار مهمي وجود ديده مي‌شود، مانند: خورخه لوئيس بورخس، گراهام گرين، پابلو نرودا، ازرا پوند، ساموئل بكت و....

طبق تحقيقاتي كه احسان رضايي، نويسنده و روزنامه‌نگار، درباره‌ اين مورد داشته، جمالزاده در نوشته‌هايش نيز ماجراي راه‌يافتن اسمش به ليست كانديداها را اين طور تعريف مي‌كند كه نامه‌اي از يك ايرانشناس دانماركي به دست دكتر يارشاطر مي‌رسد كه بد هم نيست نام محمدعلي جمالزاده به ليست داوطلبان جايزه نوبل راه پيدا كند. جمالزاده هم مي‌گويد اگر آرزو بر جوانان عيب نيست، چرا بر پيران سالخورده عيب باشد؟ خلاصه كارهاي نامه‌نگاري و تاييد گرفتن‌ها و... پيش مي‌رود ولي همان موقع خبر ديگري رسانه‌اي مي‌شود مبني بر اينكه از طرف ايران، شخص ديگري به عنوان كانديد معرفي شده است و گويا ماجرا هم كمي رنگ و بوي سياسي داشته. حالا اگر كسي بخواهد، اصل نوشته جمالزاده را بخواند بايد به سراغ آن جلد از مجموعه «اسنادي از مشاهير ادب معاصر ايران» برود كه درباره اوست.

غرض از تمام گفته‌ها اينكه، طبق اسناد رسمي جمالزاده در رديف پانزدهم كانديداهاي جايزه نوبل سال 1976 بود، ولي آن سال جايزه به ميگل آنخل آستورياس مي‌رسد.

 

متفاوت‌ترين كتاب‌هاي جمالزاده كدام‌هاست؟

هميشه خرد را تو دستور دار

شايد اهالي ادبيات بيش از هر چيز با كتاب‌هاي «فارسي شكر است»، «سر و ته يك كرباس»، «صحراي محشر»، «دارالمجانين» و.... آشنا باشند. اما تمام كار نويسندگي جمالزاده فقط به حوزه ادبيات ختم نمي‌شود. مثلا او كتاب مهمي با نام «تاريخ روابط روس و ايران» هم دارد كه اتفاقا بخش‌هايي از آن به صورت تكه‌تكه در روزنامه كاوه منتشر مي‌شد. از همه اينها كه بگذريم كتاب «خلقيات ما ايرانيان» او چيز ديگري است. البته در واقع اين اثر، كتاب نيست، يك مقاله طولاني است كه مجله «مسائل ايران» آن را به صورت كتاب درآورده است. گويا اين مجله در اول بهمن 1342 از يك عده‌ای افراد صاحب‌نظر مي‌پرسد كه راجع به خلقيات يك ايراني مقالاتي را ارسال كنند و اين مقاله جمالزاده است كه بسيار هم خواندني از آب درآمده. او ابتدا از صفات پسنديده ايرانيان مي‌گويد و بعد به تفاوت‌هاي اخلاقي ما با ديگران پرداخته. اينها را هم نه سياه مطلق ديده و نه سفيد مطلق. هرچند جاي بحث روي بعضي از نظراتش هست. كمي جلوتر، او اشاره مي‌كند در برابر تمام حرف‌هايي كه درباره ما ايراني‌ها گفته مي‌شود، ما چهار نوع عكس‌العمل مي‌توانيم داشته باشيم؛ تجاهل و تغافل، انكار، تلافي و تعقل. بعد درباره هر كدام توضيح مي‌دهد. در مرحله تعقل هم كلي مثال مي‌آورد از جمله اين شعر فردوسي را:

«هميشه خرد را تو دستور دار / بدو جانت از ناسزا دور دار»

حالا بماند كه ترجمه‌هاي زيادي هم از جمالزاده باقي مانده، زيرا او به زبان فارسي و آلماني و فرانسوي تسلط داشت و مشهور است كه در حد وافر عربي هم مي‌دانست. اين ترجمه‌ها هم شامل بعضي از آثار شيلر از زبان آلماني مي‌شود و هم شامل آثار مولير (از زبان فرانسوي).

 

نظرات خاص نويسنده‌اي كه دل خوشي از علائم سجاوندي نداشت

هزاران كتاب بدون ويرگول

از علائم سجاوندي استفاده كنيم يا نه؟ اصلا حد استفاده از آنها چقدر است؟ محمدعلي جمالزاده آن طور كه از بعضي از نامه‌هايش برمي‌آيد چندان دل خوشي از علائم سجاوندي نداشت. او در نامه‌اي كه به تاريخ 16 آبان 1353 در ژنو نوشته، توضيح مي‌دهد كه علامت‌گذاري هديه‌ فرنگستان است به ما. بعد مي‌گويد: «سابقا هموطنان ما در گذشته بدون «ويرگول» هزارها كتاب نوشته‌اند و به جاي ويرگول عموما حرف واو (واو عاطفه كه اتفاقا صورت ويرگول سر به هوا را هم دارد) استعمال كرده‌اند و هيچ عيبي هم نداشت و خدشه‌اي نه به عبارت وارد مي‌ساخت و نه خواننده را به ضلالت مي‌انداخت.» كلا جمالزاده از آن دسته افرادي است كه معتقدند اگر چيز خوبي از فرنگ به دست ما مي‌رسد، خوب است كه ما هم از آن استفاده كنيم و حتي مثال مي‌زند كه آنها بالاي نامه‌هايشان آدرس خود را مي‌نويسند. اگر گيرنده خواست به همان شخص نامه بزند و پاكتش را گم كرد، مي‌تواند از همين آدرس استفاده كند. هرچند، الان براي ما ديگر وقت نامه‌نگاري نيست و هزار وسيله ديگر در اختيار داريم، اما از قديم گفته‌اند در مثل مناقشه نيست. غرض اينكه او معتقد بود استفاده از علائم سجاوندي حد و حدودي دارد. حتي در نامه ديگري كه به تاريخ 9 نوامبر 1977 دارد، شاكي است كه: «نكته ديگري كه باز هم در اين كتاب هم مانند كتاب‌هاي بسيار ديگري كه در اين اواخر در ايران چاپ مي‌شود‌، جلب توجهم را كرد، استعمال بي‌جهت علامت‌هاي تحريري و نقطه‌گذاري است كه چه بسا از چنته كشف و شهود ذوقي حروف‌چين‌هاي كذايي خودماني تراوش مي‌كند و به كلي خارج از هر قاعده و ضابطه‌اي است و چه بسا به جاي آنكه كمك به فهميدن مطلب بكند، موجب ضلال مي‌گردد.» صحبت او جاي انديشيدن دارد، نه؟

 

در نامه‌نگاري‌هاي جمالزاده چه چيزهايي مي‌توان پيدا كرد؟

هزار حرف نگفته

يكي از عادات اين نويسنده پركار و كتاب‌خوان حرفه‌اي، نامه‌نگاري بوده است. نامه‌هاي او نشان مي‌دهد كه جمالزاده چقدر اهل مطالعه بوده و چقدر به كتاب‌هاي جديد و قديم تسلط داشته و چقدر طالب ترجمه آثار مختلف بوده و به ديگران خبر انتشار كتاب‌هاي مفيد و خواندني را هم مي‌داده است. او حتي پيگيري مي‌كرده كه كدام كتاب‌هاي مهم به فارسي ترجمه شده‌اند. مثلا در نامه‌اي كه در 24 ارديبهشت 1368 به آقاي حلبي نوشته، مي‌گويد: «آيا كتاب (به زبان آلماني) ايران و اسلام‌شناس بسيار معروف آلماني نولد كه «تاريخ قرآن» نام دارد و بسيار بسيار گرانمايه است، به فارسي يا به عربي به ترجمه رسيده است؟» راستي، او سفارش‌هاي ويژه دارد كه جوان ها بايد حداقل به يك يا دو زبان زنده دنيا مسلط باشند. بماند كه دل خوشي نداشته از كساني كه به فكر و سليقه خود گزيده ابياتي از ديگران جمع آوري مي‌كردند و تصور مي‌كردند كه چه طاوس عليیني شده‌اند!

از دل همين نامه‌هاست كه مشخص مي‌شود جمالزاده چه علاقه زيادي به عرفان و تصوف داشته و چقدر دقيق در اين باره مطالعه كرده و حتي در سنين بالا، همچنان دنبال جواب سوالات خود مي‌گشته است. اگر كسي بخواهد نامه‌هاي جمالزاده را بخواند، شايد يكي از آثار دم دست و نسبتا ارزاني كه مي‌تواند راحت به آن دسترسي پيدا كند، كتاب «عمو جمال» باشد كه نشر زوار آن را منتشر كرده است. اين كتاب شامل 35 نامه از جمالزاده به علي‌اصغر‌حلبي است كه گاهي رنگ نقد به خود مي‌گيرند و گاهي رنگ درددل و گاهي هم مهرباني‌هاي دوست‌داشتني. هرچند آقاي علي دهباشي هم نامه‌هاي او را جمع‌آوري كرده است.

 

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.