انتخاب تاریخ:   /  /   
ارسال سوژه کانال تلگرام اینستاگرام سالنامه آرمان منتشر شد نخستین کنگره بزرگداشت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی آرمان ملی شماره 63 آرمان ملی شماره 62 برلیان نت
اجتماعی
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
مسئولان به فکر مردم باشند
نیروهای جهاد دانشگاهی، روحیه "ما نمی توانیم" را شکست دادند
در حال پیگیری وضعیت معلمان بازداشتی هستیم/ نظام آموزش و پروش باید اصلاح شود
موضوع ارز دانشجویی روی میز نمایندگان مجلس
پاسخ سازمان غذا و دارو درباره مضر بودن محصولات تراریخته برای سلامت انسان/ درخواست واردات برنج تراریخته رد شد/شرط واردات، مصرف‌ در کشور مبدا است
انتقال روزانه حدود ۶۰ تن پسماند عفونی به مرکز جمع‌آوری پسماند آرادکوه
پیگیری وزارت علوم برای رفع مشکل شهریه دانشجویان ایرانی در خارج
مشق شب دستوری نیست
بسیاری از ویتامین‌ها و داروها از محصولات تراریخته ساخته می‌شود/ ذرت‌های دست‌کاری شده و محصولات کشاورزی فرآوری‌شده مشکل‌آفرین شده‌اند
قطع درختان در غرب کشور شدت گرفته/ انتقاد از سکوت سازمان حفاظت محیط زیست و منابع طبیعی
دیوار کوتاه«پرستاری»در فصل بودجه/فقط برای پرستاران پول نیست
احتمال افزایش نرخ جرائم راهنمایی و رانندگی
تفكيك زباله براي بازيافت نوين
"بختگان" قربانی توسعه شد
الزامات جدید سازمان غذا و دارو درباره غذاهای تراریخته
تبلیغ کلیه‌ فروشی؛ ممنوع
«محسنی بندپی» استاندار تهران شد
بهبود زندگی مردم با شهر هوشمند
مراکز نگهداری معتادان در شهرداری به حالت تعطیل و نیمه‌تعطیل درآمده‌است/ اعتبارات تخصیص‌یافته کجا هزینه شده‌ است؟
تبلیغ کلیه‌فروشی؛ ممنوع!
واریز مبلغ «بسته حمایتی» به حساب مستمری‌بگیران تأمین اجتماعی تا هفته آتی
اغلب معتادان پس از ترک بازگشت دارند
«حلقه دوم طرح ترافیک» آلودگی هوا را کاهش نمی‌دهد
پولی شدن نسخ الکترونیک در داروخانه‌ها خلاف است
10 نفر در رابطه با حادثه تروریستی چابهار دستگیر شدند
هزينه‌هاي وزير در برابر غول كنكور
ایجاد بیش از ۵۰ هزار شغل در سال آینده/ معلولان در اولویت هستند
بیمارانی که حال اقتصاد را خوب می‌کنند
سرخوردگی و ناامیدی در دانشگاه‌ها مشهود است/مجلس در آموزش عالی، تبدیل به یک قوه حاشیه‌ای شده/جزئیات تلاش فراکسیون امید برای بهبود وضعیت دانشجویان
۱۲۰۰ اتوبوس نو خریداری شد/اتوبوس‌های دست‌ دوم می‌توانند جایگزین اتوبوس‌های ۱۲ ساله شوند
تصورات اشتباه درباره «گل»، دومین مخدر شایع در کشور
وضعیت پرستاری بحرانی است/ درخواست از مجلس و دولت
سیل و آبگرفتگی در ۶ استان کشور/ یک نفر جان باخت
ناتوانی روستاهای کهگیلویه وبویر احمد از تامین مایحتاج روزمره / جایگزینی شیر و ماست کارخانه‌ای به جای لبنیات محلی/ خالی شدن 589 روستای استان از سکنه
سلبریتی‌ها در درمان دخالت نکنند
1100 میلیارد تومان به بودجه بهزیستی برای اجرای قانون حمایت از معلولین اضافه شد/بودجه هنوز برای اجرای قانون کافی نیست
عروسی خونین در کرمانشاه/ ۲۰ نفر کشته و زخمی شدند/ تیراندازی به مهمانان با اسلحه کلاشینکف/ ضارب متواری شد
جزئیات دستگیری عامل آتش‌زدن شهروندان
کودک همسری؛ تشدید محرومیت با بازتولید فقر
اظهارات خانم بازیگر درباره داروی "نالوکسان" صحت ندارد
اتمام حجت پلیس؛ نرده های چهارراه ولیعصر برداشته نمی‌شود
۶۹ ساله‌ها با ۱۱ سال سابقه بازنشسته می‌شوند
نگرانی ساکنان لاکان از ابتلا به سرطان/ اردک‌ها پس از خوردن آب فلج می‌شوند/ رئیس شورا: بودجه سامان‌دهی رودخانه‌ها در جای دیگر هزینه شد
از خیاط‌خانه خیابان فردوسی تا سطل‌های زباله پایتخت/آدم‌هایی که برای نان درآوردن «مچاله» می‌شوند
کاهش سن تن‌فروشی و فرار دختران/ آمار سقط‌های غیرقانونی در کشور بالاست/ ایجاد گروه‌هایی برای رصد مجلات
حذف زوج و فرد نیازمند تصویب شورای ترافیک/ توضیح پلیس درباره چرایی دستکاری چراغ‌های راهنمایی
کارگران به چه زبانی بگویند وضع زندگیشان خوب نیست؟
فرسایش خاک در ایران 2 تا 3 برابر حدمجاز است
داروی ایرانی بخورید و از کیفیت آن مطمئن باشید
آب همچنان در اهوازحاشیه‌ساز است
بیشتر
کد خبر: 81578 | تاریخ : ۱۳۹۷/۴/۲۰ - 10:27
برده‌داری در جنوبِ تهران/ مهمان‌نوازی از کودکان زباله‌گرد

برده‌داری در جنوبِ تهران/ مهمان‌نوازی از کودکان زباله‌گرد

قانون کار از اتباع غیرقانونی حمایت نمی‌کند و کارفرمایان هم از حقوق شهروندی آنها را محروم کرده‌اند. به همین دلیل کودکان زباله‌گرد نیروی کار ارزان محسوب می‌شوند و پیمانکاران شهرداری ترجیح می‌دهند آنها را نبینند.

آرمان- به گزارش آرمان به نقل از  ایلنا، عبدالله ۱۸ سال و فتح الله ۱۶سالش بود. اما نه چهره‌ی آنها و نه دست‌های پر پینه‌شان شبیه به ۱۶ -۱۸ساله‌ها بود. دنیای ۱۸سالگی عبدالله، نه کلاس کنکور داشت، نه دانشگاه و نه رویای‌های پر آب‌وتاب آینده. کارگران روزمرد مرکز بازیافت زباله بودند و دغدغه‌های روزمره‌شان، بیرون کشیدن نان خود و خانواده‌شان از میان انبوه زباله‌های تهران شده بود. چشم‌های سبز فتح الله در میان چهره‌ی آفتاب سوخته و تیره‌اش برق می‌زد، با این حال  پلک‌های افتاده‌اش از کابوس‌هایی که در بیداری هر روز می‌دید، روایت می‌کرد.

۴ کیلومتر مانده بود تا به مرکز بازیافت برسیم اما بوی تعفنی که در فضا بود، چیز دیگری می‌گفت. آفتاب تند ظهر تابستان و بوی تپه‌های زباله حتی از آن فاصله نفس کشیدن را سخت می‌کرد. هرچه نزدیک‌تر می‌شدیم شدت بو بالا می‌رفت و هجمه مگس‌ها آزاردهنده‌تر می‌شد. تمامی این‌ها و بی‌روح و بی‌رنگ بودن منطقه مسکونی کهریزک، تهران را برایت عجوزه‌ای می‌کند که آن بالا چهره‌اش را به رنگ و لعاب؛ بزک می‌کنند غافل از اینکه تهران این پایین هر ثانیه با درد و رنج چه می‌زاید.

مهمان‌نوازی از زباله‌گردها

فتح‌الله نزدیک به دو ماه می‌شد که از قندهار به تهران آمده بود. هنوز نمی‌توانست فارسی را خوب صحبت کند. برای همین عبدالله، زبانش شد. دو هم‌خانه‌ای که  بیش از نیمی از روز را کارگران مرکز بازیافت زباله می‌شدند و مابقی روز نگهبان یک گلخانه در کهریزک بودند. نوبتی شب‌‌ها هم شیفت می‌دادند.

عبدالله می‌گوید: دو هفته پیش نگهبان نمی‌گذاشت فتح‌الله به خاطر اینکه افغانستانی‌ست، وارد مرکز بازیافت شود. فقط فتح‌الله نبود. خیلی از بچه‌ها را دستبند فلزی زدند. بچه‌ها تمام روز در حیاط بودند. هرازگاهی از این کارها می‌کنند. بعضی وقت‌ها هم پلیس می‌آید و ما را به مجبور می‌کند به افغانستان برگردیم. ولی ما باز سه میلیون می‌دهیم و به ایران برمی‌گردیم. آخر کشور ما چیزی برای زندگی کردن ندارد.

دو هفته پیش فتح‌الله را تصور کردم. دستبندهای فلزی که در غربت به دستش بسته‌ شده و مادر و پدری که نبودند تا حامی‌اش باشند. آن دستبندها و بوی زباله‌ها در فضای باز، با مغز استخوان و روح ۱۶ساله‌اش چه کرد‌ه‌اند؟

 عبدالله می‌گوید: ما از ساعت ۸ صبح تا ۶ عصر اینجا پلاستیک‌ها را جمع می‌کنیم. کوچکترین‌مان ۱۳ سال دارد. بعضی از بچه‌ها به خاطر مریضی‌هایی که می‌گیرند، می‌میرند. من دو سال است که اینجا کار می‌کنم اما باز بعضی وقت‌ها نگهبان نمی‌گذارد به داخل مرکز بازیافت بروم‌. من و بچه‌های شبیه به من؛ از دیوار بالا می‌رویم و داخل می‌شویم.

زیر گوش شهرداری تهران، نوجوانانِ اتباع توسط پیمانکاران به‌کار گرفته می ‌شوند. این درحالی‌ست که قانون کار ایران اتباع غیرقانونی را در محیط کار پوشش نمی‌دهد. حداقل قانون قابل اجرا حق شهروندی است. با این حال این نوجوانان از حداقل حقوق شهروندی هم  محرومند.

شرایط کاری کودکان زباله‌گرد با توجه به سن و سالشان، عدم تهیه‌ی وسایل بهداشتی مورد نیاز از طرف پیمانکار، ساعت کاری بیش‌ازحد معمول و از همه مهم‌تر رفتار نامناسب با کودکان زباله‌گرد مشغول در مراکز بازیافت، بی‌شباهت به برده‌داری‌های سده‌های ۱۷ تا ۱۹ آمریکا نیست.

کارفرما به کارگران روزانه ۳۶ هزار تومان دستمزد در ازای ۱۰ ساعت کار سخت می‌دهد. به بهانه‌ی روزمزد بودن و نداشتن کارت هویت با کارگران قرارداد نمی‌بندد. برای همین هیچ‌کس آنجا حتی با وجود داشتن کار سخت بیمه نمی‌شود. نداشتن بیمه‌های درمانی درحالی‌ست که کارگران بازیافت روزانه ممکن است بر اثر گاز گرفتن حیوانات موزی مانند موش به کزار یا به دلیل «خراش‌های پوستی» با سرنگ‌های خونی به ایدز مبتلا شوند. کارگران حاضر در مرکز بازیافت به دلیل شرایط زندگی نامساعد هر روزِ هفته کار می‌کنند. این شرایط کاری، بدن‌های کوچک کودکان زباله‌گرد را تحلیل می‌برد.

عبدالله می‌گوید: کارفرما به ما هر ماه یک دستکش می‌دهد ولی ماسک نمی‌دهد. اگر دستکش پاره شود، تا ماه بعد دستکش نداریم. یک روزهایی به ما می‌گویند بو می‌دهی، کفشت پاره است، بچه‌ای، ریش داری. با این‌ها بهانه می‌آورند تا نگذارند داخل شوم.

پاسکاری زندگی زباله‌گردها در بین سازمان‌ها

این مراکز زیر نظر شهرداری است اما شهرداری خودش به طور مستقیم وارد عمل نمی‌شود و آن را به دست پیمانکار سپرده است. به همین دلیل مسوولیتی هم در مقابل کودکان زباله‌گرد و شرایطی که بر آن‌ها تحمیل می‌شود، نمی‌پذیرد و زندگی پردرد این کودکان در بین شهرداری و پیمانکاران مدام دست به دست می‌شود. با تمام شواهدی که حاکی از بیماری‌های سخت و حتی مرگ برخی از این کودکان به دلیل کار در این محیط‌هاست. از سوی دیگر وزارت بهداشت به وضعیت بهداشت و سلامتشان رسیدگی نمی‌کند..

محیط‌های بازیافت زباله برای این کودکان تجربیات روزانه‌ی پرخشم و خشونتی را ایجاد می‌کند؛ کودکان و نوجوانانی که در سن رشد و هویت‌یابی هستند. این «محیط رشدی» گاهی آن‌ها را در کنار خطرهای زیستی و بهداشتی یا به افسردگی و اضطراب مبتلا می‌کند و گاه تمام خشونت تجربه‌شده به‌صورت‌های گوناگون دربزرگسالی آن‌ها به جامعه بازمی‌گردد. جامعه‌ای که با یک برچسب بزهکار و اوباش، کار را خاتمه می‌دهد.

زیر چشم بچه‌ها هاله‌ی سیاه؛ خط انداخته بود. کابوس‌های شبانه عبدالله و فتح‌الله یک شبه تعبیر شده بود. در جنگ‌های افغانستان یک کودک در جان هر دو نفرشان کشته شده بود. حالا هر دو مردی بالغ بودند که از دنیای بزرگترها، ترس و رنج دمادم را بر پیشانی نشان داشتند.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.