انتخاب تاریخ:   /  /   
ارسال سوژه کانال تلگرام اینستاگرام سالنامه آرمان منتشر شد نخستین کنگره بزرگداشت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی آرمان ملی شماره 63 آرمان ملی شماره 62 برلیان نت
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
استخدام معلولان در پیچ و خم‌های اداری
اینجا نه آب داریم نه هوا
واکنش نائب رییس مجلس به عدم تامین دارو برای برخی بیماران نادر/باید به نسبت پولی که داریم برای سلامت مردم هزینه کنیم
وجود ۳۰۰۰ محله پرآسیب در کشور
احترام و مهارت‌آموزی را به‌دانش‌آموزان بیاموزید
معلمان و دانش آموزان نیازمند انگیزه
نمی‌توان دور مدرسه حصار کشید که آسیب‌ها وارد نشوند/"فقر" در خانواده‌ها علت بروز آسیب‌هاست/قبل از اینکه دانش‌آموزی خود را از بالای پل پرت کند باید ورود کنیم
«اغفال» بیشترین علت فرار از خانه
سلامی دوباره به مهر و همکلاسی/ فرصت ها و چالش ها پشت نیمکت مدارس
آماده باش پلیس تا 15 مهرماه ادامه دارد
۱۲ استان متاثر از سیل و توفان
پذیرش ۱۶۴ دختر فراری ۱۱ تا ۱۶ ساله در تهران/"اغفال" بیشترین علت فرار از خانه/ طبق آمار اکثرشان در خیابان می‌خوابند
ساعات کاری کارمندان در دو هفته اول مهرماه شناور شد
مکمل های تقلبی در عضلات جوانان/پودر مهتابی به جای کراتین
اول مهر هیچ مدرسه کانکسی در مناطق زلزله‌زده نخواهیم داشت
خطر گسترش کانون گرد و غبار در حاشیه دریاچه ارومیه
8میلیارد دلار ارز دولتی برای 25 قلم فرآورده غذایی
آمار نوجوانان بزهکار افزایش می یابد؟
چالش های حوزه سلامت در شرایط تحریم/ گلایه از بیمه ها
موضوع بازنشستگی شهردار تهران را با انگیزه‌های سیاسی مطرح می‌کنند/ با تقلب نمی‌توان به مردم خدمت کرد/ صلاحیت جانبازی افراد سالانه احراز شود
هشدار نسبت به تاثیر منفی افزایش قیمت مصالح بر اتمام پروژه‌های درمانی مناطق زلزله‌زده
۸ علت مهاجرت جمعیت در سال گذشته/ «جستجوی شغل» دومین عامل مهاجرت
حقوق شهروندی با شعار محقق نمی شود
آغاز مهر دانشگاه ها با بی مهری مالی/ میزان سفرهای علمی کاهش یافت
نامه شهردار به شورا درباره برج ـ باغ‌ها/ ۲۶۰ پرونده در انتظار تعیین تکلیف
فعالیت تکایا و حسینیه‌ها پس از نیمه‌شب با مجوز پلیس امکان‌پذیر است
کلاس اولی‌ها از ۳۱ شهریور به مدرسه می‌روند/ نواختن زنگ مهر با رنگ و بوی عاشورایی
گود برج ‌میلاد خطرناک است
تمهیدات پلیس برای دهه پایانی شهریور، عاشورا و تاسوعا و بازگشایی مدارس
۴۰ مدیر بازنشسته از شهرداری می‌روند/ پیش بینی جایگزین‌ها شده است
جزئیات احضار یکی از اعضای شورا/تهیه نامه‌ای برای وزیر کشور درباره وضعیت شهردارتهران
کسری خدمت ۲ تا ۱۹ ماهه برای مشمولان دارای مدرک کارشناسی ارشد و بالاتر/مراجعه روزانه ۲۵۰۰ نفر برای دریافت کسری خدمت فرزندان ایثارگران
کمبود لوازم معمولی پزشکی برای کنترل عفونت در بیماستان‌ها/هشدار نسبت به زیاده‌روی در استفاده مجدد از تجهیزات
نظارت "تعزیرات" بر انبارهای دارو / "داروفروشی" پزشکان، ممنوع
دام‌ها جنين مرده به‌دنيا مي‌آورند
محدودیتی برای ادامه تحصیل دانشجویان دادگاهی‌شده وجود ندارد/اشتباه دانشجویان ناشی از شرایط اجتماع و جوانی‌شان بود/ باید به دانشجو فرصت خطا کردن داد
گود برج میلاد همچنان در بلاتکلیفی
داروخانه "آنلاین" نداریم/تبلیغ دارو خلاف است
افزایش تعداد دشت‌های در معرض خطر به دلیل برداشت بی‌رویه آب‌های آبرفتی
اجرایی شدن حمایت‌های غذایی و اجتماعی دولت از اقشار ویژه در نیمه دوم سال جاری/ می‌خواهیم فشارهای ناشی از نوسانات قیمت‌ها را پوشش دهیم
تعهدات مسئولان عملی نشد/ برخی زلزله‌زدگان حاضرند، برای ساخت خانه‌هایشان کلیه بفروشند
روند بازسازی در مناطق زلزله‌زده متوقف شده است/ کرمانشاه علاوه بر زمین لرزه، آهن‌لرزه هم دارد
۹۱۸ مدرسه تهران دوشیفته‌اند / بیش از ۳۱ دانش‌آموز در هر کلاس می‌نشیند
ذوب یخچال‌های "توچال" و "دنا" در تابستان امسال/ نشانه‌ای از فعال شدن دماوند ثبت نشده است
مرگ یک کودک به علت کمبود تخت!
بسته‌های حمایتی دولت در راه است
تحویل ۵۹ مدرسه به مناطق زلزله‌زده کرمانشاه در ابتدای مهر
پلیس در ضبط اموال قاچاقچیان با مشکل مواجه است/عرضه و تقاضای مواد مخدر در فضای مجازی در حال افزایش است
گردشگری متضرر با ادعای سوددهی؟!
مبارزه قاطع با مفسدان اقتصادی
بیشتر
کد خبر: 81578 | تاریخ : ۱۳۹۷/۴/۲۰ - 10:27
برده‌داری در جنوبِ تهران/ مهمان‌نوازی از کودکان زباله‌گرد

برده‌داری در جنوبِ تهران/ مهمان‌نوازی از کودکان زباله‌گرد

قانون کار از اتباع غیرقانونی حمایت نمی‌کند و کارفرمایان هم از حقوق شهروندی آنها را محروم کرده‌اند. به همین دلیل کودکان زباله‌گرد نیروی کار ارزان محسوب می‌شوند و پیمانکاران شهرداری ترجیح می‌دهند آنها را نبینند.

آرمان- به گزارش آرمان به نقل از  ایلنا، عبدالله ۱۸ سال و فتح الله ۱۶سالش بود. اما نه چهره‌ی آنها و نه دست‌های پر پینه‌شان شبیه به ۱۶ -۱۸ساله‌ها بود. دنیای ۱۸سالگی عبدالله، نه کلاس کنکور داشت، نه دانشگاه و نه رویای‌های پر آب‌وتاب آینده. کارگران روزمرد مرکز بازیافت زباله بودند و دغدغه‌های روزمره‌شان، بیرون کشیدن نان خود و خانواده‌شان از میان انبوه زباله‌های تهران شده بود. چشم‌های سبز فتح الله در میان چهره‌ی آفتاب سوخته و تیره‌اش برق می‌زد، با این حال  پلک‌های افتاده‌اش از کابوس‌هایی که در بیداری هر روز می‌دید، روایت می‌کرد.

۴ کیلومتر مانده بود تا به مرکز بازیافت برسیم اما بوی تعفنی که در فضا بود، چیز دیگری می‌گفت. آفتاب تند ظهر تابستان و بوی تپه‌های زباله حتی از آن فاصله نفس کشیدن را سخت می‌کرد. هرچه نزدیک‌تر می‌شدیم شدت بو بالا می‌رفت و هجمه مگس‌ها آزاردهنده‌تر می‌شد. تمامی این‌ها و بی‌روح و بی‌رنگ بودن منطقه مسکونی کهریزک، تهران را برایت عجوزه‌ای می‌کند که آن بالا چهره‌اش را به رنگ و لعاب؛ بزک می‌کنند غافل از اینکه تهران این پایین هر ثانیه با درد و رنج چه می‌زاید.

مهمان‌نوازی از زباله‌گردها

فتح‌الله نزدیک به دو ماه می‌شد که از قندهار به تهران آمده بود. هنوز نمی‌توانست فارسی را خوب صحبت کند. برای همین عبدالله، زبانش شد. دو هم‌خانه‌ای که  بیش از نیمی از روز را کارگران مرکز بازیافت زباله می‌شدند و مابقی روز نگهبان یک گلخانه در کهریزک بودند. نوبتی شب‌‌ها هم شیفت می‌دادند.

عبدالله می‌گوید: دو هفته پیش نگهبان نمی‌گذاشت فتح‌الله به خاطر اینکه افغانستانی‌ست، وارد مرکز بازیافت شود. فقط فتح‌الله نبود. خیلی از بچه‌ها را دستبند فلزی زدند. بچه‌ها تمام روز در حیاط بودند. هرازگاهی از این کارها می‌کنند. بعضی وقت‌ها هم پلیس می‌آید و ما را به مجبور می‌کند به افغانستان برگردیم. ولی ما باز سه میلیون می‌دهیم و به ایران برمی‌گردیم. آخر کشور ما چیزی برای زندگی کردن ندارد.

دو هفته پیش فتح‌الله را تصور کردم. دستبندهای فلزی که در غربت به دستش بسته‌ شده و مادر و پدری که نبودند تا حامی‌اش باشند. آن دستبندها و بوی زباله‌ها در فضای باز، با مغز استخوان و روح ۱۶ساله‌اش چه کرد‌ه‌اند؟

 عبدالله می‌گوید: ما از ساعت ۸ صبح تا ۶ عصر اینجا پلاستیک‌ها را جمع می‌کنیم. کوچکترین‌مان ۱۳ سال دارد. بعضی از بچه‌ها به خاطر مریضی‌هایی که می‌گیرند، می‌میرند. من دو سال است که اینجا کار می‌کنم اما باز بعضی وقت‌ها نگهبان نمی‌گذارد به داخل مرکز بازیافت بروم‌. من و بچه‌های شبیه به من؛ از دیوار بالا می‌رویم و داخل می‌شویم.

زیر گوش شهرداری تهران، نوجوانانِ اتباع توسط پیمانکاران به‌کار گرفته می ‌شوند. این درحالی‌ست که قانون کار ایران اتباع غیرقانونی را در محیط کار پوشش نمی‌دهد. حداقل قانون قابل اجرا حق شهروندی است. با این حال این نوجوانان از حداقل حقوق شهروندی هم  محرومند.

شرایط کاری کودکان زباله‌گرد با توجه به سن و سالشان، عدم تهیه‌ی وسایل بهداشتی مورد نیاز از طرف پیمانکار، ساعت کاری بیش‌ازحد معمول و از همه مهم‌تر رفتار نامناسب با کودکان زباله‌گرد مشغول در مراکز بازیافت، بی‌شباهت به برده‌داری‌های سده‌های ۱۷ تا ۱۹ آمریکا نیست.

کارفرما به کارگران روزانه ۳۶ هزار تومان دستمزد در ازای ۱۰ ساعت کار سخت می‌دهد. به بهانه‌ی روزمزد بودن و نداشتن کارت هویت با کارگران قرارداد نمی‌بندد. برای همین هیچ‌کس آنجا حتی با وجود داشتن کار سخت بیمه نمی‌شود. نداشتن بیمه‌های درمانی درحالی‌ست که کارگران بازیافت روزانه ممکن است بر اثر گاز گرفتن حیوانات موزی مانند موش به کزار یا به دلیل «خراش‌های پوستی» با سرنگ‌های خونی به ایدز مبتلا شوند. کارگران حاضر در مرکز بازیافت به دلیل شرایط زندگی نامساعد هر روزِ هفته کار می‌کنند. این شرایط کاری، بدن‌های کوچک کودکان زباله‌گرد را تحلیل می‌برد.

عبدالله می‌گوید: کارفرما به ما هر ماه یک دستکش می‌دهد ولی ماسک نمی‌دهد. اگر دستکش پاره شود، تا ماه بعد دستکش نداریم. یک روزهایی به ما می‌گویند بو می‌دهی، کفشت پاره است، بچه‌ای، ریش داری. با این‌ها بهانه می‌آورند تا نگذارند داخل شوم.

پاسکاری زندگی زباله‌گردها در بین سازمان‌ها

این مراکز زیر نظر شهرداری است اما شهرداری خودش به طور مستقیم وارد عمل نمی‌شود و آن را به دست پیمانکار سپرده است. به همین دلیل مسوولیتی هم در مقابل کودکان زباله‌گرد و شرایطی که بر آن‌ها تحمیل می‌شود، نمی‌پذیرد و زندگی پردرد این کودکان در بین شهرداری و پیمانکاران مدام دست به دست می‌شود. با تمام شواهدی که حاکی از بیماری‌های سخت و حتی مرگ برخی از این کودکان به دلیل کار در این محیط‌هاست. از سوی دیگر وزارت بهداشت به وضعیت بهداشت و سلامتشان رسیدگی نمی‌کند..

محیط‌های بازیافت زباله برای این کودکان تجربیات روزانه‌ی پرخشم و خشونتی را ایجاد می‌کند؛ کودکان و نوجوانانی که در سن رشد و هویت‌یابی هستند. این «محیط رشدی» گاهی آن‌ها را در کنار خطرهای زیستی و بهداشتی یا به افسردگی و اضطراب مبتلا می‌کند و گاه تمام خشونت تجربه‌شده به‌صورت‌های گوناگون دربزرگسالی آن‌ها به جامعه بازمی‌گردد. جامعه‌ای که با یک برچسب بزهکار و اوباش، کار را خاتمه می‌دهد.

زیر چشم بچه‌ها هاله‌ی سیاه؛ خط انداخته بود. کابوس‌های شبانه عبدالله و فتح‌الله یک شبه تعبیر شده بود. در جنگ‌های افغانستان یک کودک در جان هر دو نفرشان کشته شده بود. حالا هر دو مردی بالغ بودند که از دنیای بزرگترها، ترس و رنج دمادم را بر پیشانی نشان داشتند.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.