انتخاب تاریخ:   /  /   
ارسال سوژه کانال تلگرام اینستاگرام سالنامه آرمان منتشر شد نخستین کنگره بزرگداشت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی آرمان ملی شماره 63 آرمان ملی شماره 62 برلیان نت
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
زمان تقدیر مردم از محیط‌بانان
بی‌قانونی با خامه کیک‌پزی
مناطق حاشیه‌ای؛ منبع آسیب‌های اجتماعی
فقط «قالپاق» و «رنگ »اتوبوس‌ها عوض شده است
رویکرد کودک محور نداریم
ريشه‌هاي اخلاقي و حقوقي خيانت
از فرونشست‌ها تا زندگي روي گسل‌ها
کاهش سن مصرف مواد مخدر به ۱۱ سال!
فیلترینگ همچون شمشیر دولبه
تمرین زندگی؛ اگر مثل آنها به زندگی نگاه کنیم
مجازات اسيد پاشي «بازدارندگي» ندارد
بنیان خانواده در حال ویرانی است
شعارهای ظاهرپسند اثری نخواهد داشت
هيولاي«فرونشست زمين»
مهاجرت سرآغاز پیشرفت درکشورهای سرمایه داری
ارابه‏ های مرگ
بازخورد منفی در کنترل آلودگی هوا
توقف پايان‌نامه فروشي؛چگونه؟
جذب پرستاران همچنان چالش برانگیز است
گرمخانه‌ها پذیرای کارتن خواب‌ها در روزهای سرد
استارت آپ ها نیروی مولد کشور
موتورسیکلت‌سواران حق حضور درشهر دارند
مسافران مترو در معرض کم‌خونی
وام ازدواج به مثابه یارانه بی‌تاثیر است
گرانترین شب سال
مراکز مجاز وغیرمجاز را شناسایی کنید
نبود شفافیت زمینه‌ساز کاهش اعتماد اجتماعی
دولت «رسانه راه حل گرا» مي ‌خواهد
تجسم آینده محیط‌زیست اسفبار است
مصائب مهندس كولبر
دوچرخه سواری چاره ترافیک است؟
انتقال آسيب‌هاي اجتماعي از شهرها به روستاها
فقدان نظارت بر رعایت ایمنی کار
مدگرايي را تخريب نكنيم
هنرمندان خود آموخته زاده مشکلات جامعه
«انفعال اجتماعي»روز به روز بدتر از ديروز
خشونت عليه زنان؛ ما مقصريم
مناسب‌سازی منزل، محل کار و خودروی معلولان را خواستاریم
رد چرخ خودروی برقی سبز نیست
بیماری چراغ خاموش
تخلفات میلیونی در یکی از مدارس
آرايش‌كودكان براي مدلينگ
زندگی لابه‌لای گل ولای
چراغِ قرمزِ رانندگی در خیابان‌های پایتخت
مردم، عامل اصلی افزایش متکدیان
بازار سیاه خرید و فروش نوزاد
نقش مشاوره درحل بحران‌های روحی دانش‌آموزان
زيبايي به هرقيمت
زمین‌های حاشیه ‌ساز
نماد غرور ایران در معرض خطر است
بیشتر
کد خبر: 85715 | تاریخ : ۱۳۹۷/۹/۱۵ - 12:55
هنرمندان خود آموخته زاده مشکلات جامعه

هنرمندان خود آموخته زاده مشکلات جامعه

آرمان- وحید استرون: خورشید گرم کرمان آهسته آهسته از دشت‌های سیرجان پایین می‌رفت و پیرمرد روی یک تخته سنگ نشسته بود و حیران به باغ خشکیده‌اش نگاه می‌کرد و به خزان سال‌ها زحمتش می‌نگریست. پیرمرد نه گوشی برای شنیدن داشت و نه زبانی برای بیان اعتراضش و نه توانی برای آبادی دوباره باغش. تنها به این فکر می‌کرد که چه کاری می‌تواند انجام دهد. ناگهان فکری به ذهنش رسید، از آن زمان کار کشاورز کرمانی این شده بود که هر روز به کوه برود و سنگ‌ها را در کنار باغ انباشته کند.

هر روز که مردان روستای بچاقچی برای شکار که شغل اصلی مردم روستا بود، به دشت می‌رفتند پیرمرد را می‌دیدند که مشغول جمع‌آوری سنگ است. او برای ایجاد باغ شش گوشه‌اش درختان خشکیده را جابه‌جا و سنگ‌ها را طوری هنرمندانه سوراخ می‌کرد که بتواند سیم را از بین آنها عبور دهد و با باد شدید این سنگ‌ها سقوط نکنند. او برای آویزان کردن سنگ‌ها نیاز به سیم داشت و لاستیک‌های اطراف جاده را آتش می‌زد و سیم آنها را از بدنه لاستیک خارج می‌کرد. بعد از حدود یک سال مردم روستا شاهد این بودند که باغ معترض میوه داده و باغ سنگی ساخته درویش‌خان اسفندیارپور که نه سوادی برای نوشتن داشت و نه هنر را از فردی آموخته بود تبدیل به نماد اعتراض به اصلاحات اراضی در دهه 40 و بزرگ‌ترین اثر هنری انتزاعی ایران در عصر ما شد و حالا باغ او میزبان هزاران گردشگری است که سالانه برای دیدن باغ سنگی به سیرجان و روستای بچاقچی سفر می‌کنند. باغی که میوه‌اش سنگ و اعتراض است و یکی از عجایت ایرانی به حساب می‌آید، باغی که در گوشه آن مقبره خالقش دیده می‌شود.

مرگ گاو بهانه‌ای برای شگفتی جهان

اما امثال درویش خان در کشور ما بسیار بودند و در چند دهه اخیر پیرمرد و پیرزن‌های روستایی به خلق هنر‌هایی پرداختند که مصداق خودآموختگی و برگرفته از شرایط اجتماع بود و آثار آنها از جان و ذهنشان سرچشمه می‌گرفت. یکی از این هنرمندان مکرمه قنبری اهل روستای دریکنده در بین دو جاده بابل به قائمشهر است که حالا منزل این پیرزن روستایی به یک موزه زیبا تبدیل شده است. پیرزنی 70 و چند ساله و تنها که در سال‌های پایانی عمرش همه رویاها‌، باورها و تنهایی‌هایش را با رنگ و شخصیت‌های عجیب بر روی دیوارها و اشیای خانه نقاشی کرده بود. در خانه مکرمه هر شی و وسیله‌ای که سطح صاف دارد یک طرحی غریب بر روی آن نقاشی شده است؛ دیوارها ، درهای اتاق‌ها، کابینت، یخچال، اجاق گاز و هر سطح صافی که می‌شد روی آنها نقش کرد. نقاش شدن مکرمه هم خود ماجرایی شگفت انگیز مانند نقاشی‌هایش دارد. منوچهر بلبلی درباره مادرش به «آرمان»می‌گوید: مکرمه در سال‌هایی که جوان‌تر بود در روستا کارهای مختلفی انجام می‌داد که مهم ترین آنها قابلگی بود و بخشی از امور زندگی را با همین کارها می‌گذراند. بعد از بزرگ شدن بچه‌ها و مرگ همسرش، مادرم به تدریج تنهاتر و پیرتر می‌شد و تنها مونسش گاوش بود. هر روز چندین ساعت را صرف تیمارداری گاو می‌کرد و آن را به چرا می‌برد‌ تا اینکه مادر‌ روزی مریض شد و برای درمان او را به تهران بردیم. معالجه مکرمه چند ماهی طول کشید. از آنجا که کسی هم نبود از گاو نگهداری کند مجبور شدیم گاو را بفروشیم. وقتی مادر شفا پیدا کرد و به خانه بازگشت متوجه شد که گاو را فروخته ایم. این مساله هم یک ضربه روحی بزرگ برای او بود و موجب افسردگی بیشترش شد. بعد از مدتی متوجه شدیم که مادرم در تنهایی روی اشیای خانه چیزهایی می‌کشد. پسرمکرمه ادامه می‌دهد: مکرمه اولین نقاشی را روی سنگی کشید. او در این نقاشی تصویر یک گاو را کشید که بی شک نقش گاو فروخته شده اش بود. بعد از این کار روی اشیا و اثاثیه خانه شروع به نقاشی کشیدن کرد. بعد از اینکه بچه هایش می‌بینند مکرمه به نقاشی علاقه مند است برایش وسایل نقاشی مانند رنگ، قلم مو، کاغذ و بوم تهیه کردند تا او راحت تر نقاشی کند. طبق گفته بلبلی مکرمه 77 سال زندگی و در 10سال پایان عمرش نقاشی کشید، اما 10 سال آخر عمر برای او جهانی دیگر را خلق کرد امری که شاید اطرافیانش از شناخت آن ناتوان بودند. حالا مقبره این پیرزن تنها در حیاط منزلش دیده می‌شود. آثار و خانه او به قدری شگفت آور است که هالیوود می‌خواهد با بازی مریل استریپ در نقش مکرمه قنبری یک فیلم درباره زندگی او بسازد.

از ساخت تنور تا مجسمه‌های شگفت انگیز

بسیاری از گردشگرانی که از«عمارت خسرو آباد» در شهر سنندج بازدید می‌کنند، مجسمه‌های عجیبی را می‌بینند که آنها را به تفکر وا می‌دارد. وقتی آنها در مورد این مجسمه‌های سفالی که نقش‌های عجیبی از انسان و حیوانات است، سوال می‌پرسند با جوابی عجیب درباره سازنده آنها و شخصیت خاتوزین مواجه می‌شوند. او که هنرمندی خودآموخته و فاقد سواد هنری بود در سال 1300 در روستای بوگه بسی در مسیر سقز به بوکان به دنیا آمد. خاتوزین 42 سال بیشتر نداشت که همسرش را از دست داد. او برای ادامه زندگی خود و بچه‌هایش، به ساخت تنورنان منازل و کوزه‌های سفالی روی آورد و در گارگاه خانگی در منزلش، مشغول به کار شد. وقتی 61 ساله شد، بدون هیچ آموزش و سواد، هنر در وجودش به جوشش افتاد و مجسمه‌هایی را ساخت که امروزه حرف‌های بسیاری برای گفتن دارند. استاد هادی ضیاالدینی از مجسمه سازان برجسته کشور و استان کردستان درباره شخصیت و هنر خاتوزین می‌گوید: وقتی ما از هنرمندان خودآموخته صحبت می‌کنیم، این جنبه‌های علمی دارد و به ساختار دو نیم کره‌ راست و چپ مغز مربوط می‌شود. در مغز همه انسان‌ها یکی از نیم کره‌ها رشد یافته‌تر از دیگری است و آنهایی که نیم کره راست مغزشان رشد بیشتری داشته، علم و منطق قوی‌تري دارند. اما در انسان‌هایی که نیم کره چپ مغزشان رشد بیشتری داشته، آنها بار عاطفی و هنرشان قدرت بیشتری دارد و اهل هنر و فرهنگ هستند. پس خارج از مسأله آموزش که در اینجا مطرح نیست، بار هنری به طور ژنتیک همراه این افراد و هنر در ضمیرشان نهفته است. این صحبت در مورد خاتوزین نیز صادق است، هر چند که او قبل از مجسمه سازی، به ساخت کوزه‌های سفالی و تنورسازی روی آورده، اما در خلوتش به فکر ساختن مجسمه نیز افتاده است. او هنرمندی توانا بود و در آن حوزه هنر پریمیتیو و یا هنر ابتدایی از نوابغ روزگار ما محسوب می‌شد. او در ادامه می‌افزاید: خاتوزین سواد هنری نداشت و یک دقیقه هم آموزش مجسمه سازی ندیده بود، اما دریافت‌های این افراد از فضای دیداری پیرامونشان بسیار مهم و در هنرشان لحاظ می‌شود. آنها پدیده‌ها، اتفاقات و تصاویر اطرافشان را می‌بینند و بر اساس نیازهای ذهنی و حسی درونی، هنرشان را یا به بوم نقاشی یا به سفال منتقل می‌کنند. ارزشی که این هنرمندان دارند و خیلی دیگر از هنرمندان تحصیل کرده ندارند و البته بلعکس، آزادی آنها در هنر است؛ یعنی آنها بر مبنا و اتکا به نیازهای حسی و درونی کار می‌کنند، ولی امثال ما بر اساس وابستگی بر واقعیت، اندازه‌ها و تطابق‌های واقعی دست به خلق مجسمه می‌زنیم. وقتی از خاتوزین پرسیدند که چرا مجسمه‌های شما تصویری از آدم شاخ دار یا خروس با پای انسان است، جواب داد: من اینها را در خواب دیدم ولی قطعا او بر مبنای خوابش مجسمه نمی‌ساخت. این خواب به نوعی تصورات او از دنیای پیرامون بود و او تصوراتش را با نیازهای ذهنی در آمیخته و نتیجه آن هنری شده که در واقعیت وجود ندارد، اما در ذهن هنرمند هست و این هنر حالا بر ذهن ما تاثیر می‌گذارد.

از نقش‌قالی تا نقاشی‌های پیکاسو

شاید در باور هیچ کارشناس و استاد هنر نقاشی هم نمی‌گنجید که ننه حسن در سن 70 خودکار را به دست بگیرد و مانند یک نقاش حرفه‌ای نقاشی کند. اما این روزها نام منور رمضانی معروف به «ننه حسن» به واسطه نقاشی‌های ساده اش و هنری که از وجودش می‌تراود، به شهرتی جهانی دست پیدا کرده و او خالق نقاشی‌هایی است‌ که امروز در گالری‌های کشورهای اروپایی با آثار پیکاسو و مودیلیانی مقایسه می‌شود. ننه حسن این روزها در شهر زنجان زندگی می‌کند.حسن رجبی فرزندش معتقد است که ننه حسن چون بافنده ماهر فرش بوده، با شکستن قید و بندهای فرش بافی، الان هنرش را بر روی کاغذ پیاده می‌کند. او که از هنرمندان نقاش است، درباره زندگی مادرش می‌گوید: البته وراثت می‌تواند در این نوع از هنرمندان نقش داشته باشد. امروزه خیلی‌ها ننه حسن را با ننه مکرمه مقایسه می‌کنند، اما تفاوتی که نقاشی‌های ننه حسن با مکرمه قنبری و یا کسان دیگر دارد، این است که او داستان‌هایی را که می‌گفته نقاشی می‌کند. در ضمن ننه صدها و شاید هزاران قالی بافته و چون در طرح‌ها و نقش‌ها و حاشیه‌های قالی‌های ما ‌ تصاویر میترا و درخت زندگی و گل نیلوفر و گاو از دوران باستان به ما رسیده، حالا ناخود آگاه در نقاشی‌های ننه بروز پیدا می‌کند و بر بوم و‌کاغذ می‌نشیند، بدون اینکه از جایی الهام گرفته باشد.‌ مثلا قرینگی درخت که در نقش فرش‌های ما وجود دارد به وضوح در نقاشی‌های ننه حسن دیده می‌شود.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.