انتخاب تاریخ:   /  /   
ارسال سوژه کانال تلگرام اینستاگرام سالنامه آرمان منتشر شد نخستین کنگره بزرگداشت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی آرمان ملی شماره 63 آرمان ملی شماره 62 برلیان نت
کد خبر: ۲۵۴۱۱۴ | تاریخ : ۱۳۹۸/۱/۲۹ - شماره: 3862

زیر آوار جنگ

آ‌نچه خواندن آخرین رمان نازنین جودت «به وقت بی‌نامی» را به امری خوشایند مبدل می‌سازد تنها ژانر و موضوع و اعتبار نویسنده‌ آن نیست، بلکه قالب روایی و نوع روایت‌پردازی متفاوتی ا‌ست که نویسنده برای طرح داستانش انتخاب کرده است. «به وقت بی‌نامی» رمانی در ژانر جنگ است بی‌آن‌که تمام داستان خود را بر جنگ متمرکز کند. درواقع این کتاب شاید ادای دینی‌ باشد به رزمندگان هشت‌سال جنگ تحمیلی و تصویری دقیق از تبعات جنگ بر زندگی بازماندگان.

این کتاب دو راوی دارد که در فصل‌های کوتاه به موازات هم روایت را پیش می‌برند؛ گاه به گذشته نقبی می‌زنند و گاه به حال بازمی‌گردند و گاه گذشته و حال را به هم گره می‌زنند تا طی جریانی سیال، پرده از رویدادهایی در گذشته برداشته شود، رویدادهایی که تأثیر مستقیمی بر زمانِ حال شخصیت‌ها گذاشته‌اند. درواقع ماجرای اصلی رمان به‌صورت روایتی دوسویه از واقعیت ارائه می‌شود و اتفاقات و شخصیت‌ها مدام بخش‌های پنهان‌مانده‌شان را بر مخاطب آشکار می‌سازند. شاید داستان، «راز»ِ آن‌چنان مهمی نداشته باشد و شخصیت‌هایش بیش از حمل رازهای سربه‌مُهر درگیر کشمکش‌های درونی و شخصی باشند اما همین در معرض خوانش قرارگرفتن واگویه‌های دو راوی اصلی و خلق تدریجی شخصیت جلوی چشم خواننده باعث می‌شود کار کشش و جذابیت خود را تا صفحه‌ آخر برای مخاطب حفظ کند.

این شیوه از روایت در کنار جذابیتش سختی‌هایی را هم سر راه نویسنده قرار می‌دهد؛ چراکه باید رویدادهای مهم ماجرا را به شکل هوشمندانه‌ای میان دو راوی تقسیم کند. علاوه‌بر آن ایجاد تفاوت در لحن دو راوی مونث و مذکر از سخت‌ترین اقداماتی ا‌ست که نویسنده با توجه به نوع و قالب روایی‌اش آن را بر خود واجب کرده و البته به‌خوبی هم از پس آن برآمده است. ضمن آنکه راوی‌ها از دو نسل متفاوت‌اند و بنابراین دو دایره‌ لغت متفاوت هم دارند و این ریزه‌کاری در انتخاب درست واژگان و اصطلاحات هر یک از آنها نیز رعایت شده است.

«به وقت بی‌نامی» از آن دسته داستان‌هایی است که گفتارِ بر زبان‌نیامده‌ شخصیت‌های اصلی‌اش را به زیبایی به تصویر می‌کشد. خواننده می‌تواند به‌واسطه‌ واگویه‌های موگه و پدر، زندگی درونی و عمیق‌ترین و دست‌نیافتنی‌ترین زوایای ذهن آنها را واکاوی کند و به جهان آنها وارد شود. در چنین شیوه‌هایی از روایت مخاطب می‌تواند این افکار ذهنی و درونی را تجسم‌کرده و در ذهن خود به عینیت درآورد. درواقع می‌توان با چینش درست رویدادهایی که توسط راوی‌ها روایت می‌شوند آنها را به‌شکل فیلمی سینمایی در ذهن به تجسم درآورد؛ یک فیلم سینمایی که فرم و محتوایش درهم آمیخته‌اند.

یکی دیگر از ویژگی‌هایی که داستان را خوش‌خوان از آب درآورده و مخاطب را با آن همراه می‌کند آشنایی نویسنده با دنیای شخصیت‌هایش است؛ درواقع آنچه موگه روایت می‌کند می‌تواند بخش‌هایی از جهان زیسته‌ خود نویسنده باشد که به آن شاخ‌وبرگ می‌دهد، از اضافاتش می‌کاهد، با قدرت خلاقه‌اش چیزهای جدیدی به آن اضافه می‌کند و درنهایت آن ایده‌ خام اولیه را که احتمالا ما‌به‌ازاهای بیرونی هم داشته است به داستانی جدید تبدیل می‌کند. موگه هم‌نسل نویسنده‌ است و طبیعتا وجوه نوستالژیک اثر وام گرفته از کودکی و نوجوانیِ در جنگ گذشته‌ خود اوست و به همین سبب احتمالا دیگر هم‌نسلان او نیز خواهند توانست با زن اصلی داستان همذات‌پنداری کنند اما طبیعتا پرداختن به شخصیت «پدر» دشوارتر است. پدر از جنگ می‌گوید. خاطراتش را از دوران رنجربودنش روایت می‌کند و این خاطرات و واگویه‌ها آن‌قدر ملموس‌اند که نمی‌توانند از راه سندخوانی و تحقیق و... تأمین شده باشند، بلکه قطعا حاصل تجربیات فردی کسی هستند که مستقیما آنها را در اختیار نویسنده قرار داده و آن شخص می‌تواند پدر خود نویسنده باشد. پدری که نه تصاویر تکرارشده و کلیشه‌ای بلکه بخش‌هایی نو و کم‌تردیده و شنیده‌شده از جنگ را در اختیار نویسنده قرار داده است.

مضامینی چون «اندوه» و «افسوس» در داستان بارها تکرار می‌شوند. آدم‌های قصه در حال رنج‌کشیدن‌اند؛ هر یک به شیوه‌ خود. یکی خود را به فراموشی زده، دیگری یک قهرمان جنگی است با آرمان‌هایی که مصداقی در جامعه‌ مدرن پس از جنگ ندارند و یکی دیگر عمری با امیال، خواسته‌ها و آرزوهای سرکوب‌شده زندگی کرده و حتی به سهم خود از عشق واقعی نیز دست نیافته است. این حجم از واپس‌‌زدگی، حجم اندوه نهفته در کار را دوچندان می‌کند و این اندوه دائمی به افسوس می‌انجامد.

اگر به قالب روایی و بازی‌هایی که نویسنده با فرم کرده است بازگردیم نکته‌ دیگری هم در داستان به چشم می‌آید و آن روند تشدید بحران‌ها و پیچیده‌ترشدن گره‌ها و تنش‌ها با گذشت داستان است. هرچه جلوتر می‌رویم تنش موجود در فضای داستان بیشتر می‌شود و التهاب درونی شخصیت‌های اصلی شدیدتر. قصه در یک آرامش نسبی آغاز می‌شود. یک بازیگر زن سریال‌های تلویزیونی قرار است برای بازی در یک سریال قرارداد ببندد، بعد به‌مرور متوجه شرایط خاص زن می‌شویم و بحران‌ها بیشتر و بیشتر می‌شوند و موقعیت زن خاص‌تر و همین خاص‌بودن موقعیت پرسوناژ اصلی است که آن را به شخصیتی قرص و محکم و غیرتیپیکال تبدیل کرده است.

داستان غافلگیری‌های متعددی ندارد، داستانک‌های فرعی زیادی هم ندارد. شاید داستانش مسطح باشد و بیش از آنکه داستان دچار تغییر موقعیت و بحران شود شخصیت است که یک دگردیسی عمیق را تجربه می‌کند؛ درواقع «به وقت بی‌نامی» بیش از آنکه یک اثر داستان‌مدار باشد کتابی شخصیت‌محور است با شخصیت‌هایی که در سراسر قصه زندگی از دست‌رفته‌شان را مرور می‌‌کنند.

* منتقد و داستان‌نویس

از آثار: انگار خودم نیستم

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سیستم منتشر خواهند شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهند شد