روزنامه آرمان

جمعه 19 شهریور 1389

تواضع پیامبر در برخورد با مردم

رویا خانزاده  - ای که آمد ز شرف خاک درت، عرش عظیم
قـد افـلاک کمان،پیش تـو بـهر تعظیم


احمدت خواند، خداوند احد،ز آنـکه ندید
فـرق دیـگر به میان تـو و خـود،الا میم
نوشتن،درباره وجود نازنینی که گل سرسبد خلقت است،کار چندان ساده‌ای نیست، لیک،با بیان گوشه‌ای از فضائل و کرامت‌های حضرت،شاید بتوان،ذره‌ای احساس سبک‌بالی نمود.حضرت محمد(ص)،آخرین پیامبر خدا،ادامه دهنده راه رسولان پیشین و بلکه کامل کننده دین خدا،کامل کردن کرامت‌های اخلاقی بشر را،از اهداف رسالت خودبرمی‌شمرند.با اینکه ایشان از معصومان بودند،همیشه،در درگاه خداوند متعال،تضرع و زاری کرده و از خدا درخواست می‌نمودند که او را،به آداب خوب و اخلاق نیک،زینت دهد: (خدایا،اخلاق مرا نیک گردان)،(خدایا،از اخلاق بد دورم ساز)
از حضرت سؤال شد:علت این همه تضرع چیست؟ فرمودند:«آیا بنده شکرگزار خدا نباشم؟»  و خداوند،جمله بزرگی،در حق رسول خاتمش فرمودند: «و انـّک‌لعلی‌خلق‌عظیم»
تواضع و فروتنی،از شاخصه‌های رفتاری حضرت نبی مکرم اسلام(ص) بود.همان طوری که در روایت آمده است، فرشته‌ای نزد رسول خدا(ص) آمد و گفت:خدا مختارت کرد که بنده متواضع و رسول باشی ـ یا پادشاه و رسول باشی ـ حضرت،بندگی و فروتنی را انتخاب کرد با وجود اینکه آن فرشته در ادامه گفت:اگر قبول کنی که هم کلید خزائن زمین را،به دست داشته باشی و هم رسول باشی، باز هم مقامی را که نزد خدا داری،از دست نخواهی داد و از مقامت کم نخواهد شد،اما پیامبر تواضع و بندگی را با رسالت برگزید که در تمامی زوایای زندگی،این تواضع نمودار بود و در برخوردهای اجتماعی، در خانه، در غذا خوردن، در لباس پوشیدن،در سوار شدن بر مرکب، در عبادت، در سلام کردن، در دست دادن، در مراسم تشییع جنازه،در برخورد با محرومان، در برخورد با کودکان و آشنایان قدیمی آنچنان نرم و متواضعانه،رفتار می‌نمود که کسی مانند آن حضرت نبود. حضرت، در جمع اصحاب،هرگز طوری نمی‌نشستند که ایشان جای مخصوصی داشته باشند و دیگران به دورش جمع شوند بلکه به صورت دایره‌وار،همه یکسان می‌نشستند و در صحبت‌ها همراه جمع می‌شد،اگر در جمع،از آخرت صحبت می‌شد او نیز راجع به آخرت،با آنها صحبت می‌کرد.اگر سخن از دنیا بود،با آنها درباره دنیا حرف می‌زد و اگر در مورد خوردنی‌ها یا آشامیدنی‌ها صحبت می‌کردند،ایشان باز در آن باره، با آنها گفت‌و‌گو می‌نمود. هرگز،ترش‌رو و عصبانی نبود و به صحابه توصیه می‌کرد :خداوند،کسی را که با ترش‌رویی با برادرانش،روبرو شود دشمن می‌دارد. در جمع اصحاب، با آنها مزاح می‌کرد ـ و این، از رأفت و مهربانی حضرت نشأت می‌گرفت؛تا مردم بتوانند،به راحتی و بدون هیچ گونه احساس شرم یا ترسی مشکلاتشان را، با حضرت در میان بگذارند.به این ترتیب،حضرت،با رویی گشاده،با مردم،روبرو می‌گشتند و به اصحاب توصیه می‌کردند که«مزاح،از خوش اخلاقی است،همانا با شوخی می‌توانی برادر دینی‌ات را،مسرور سازی».البته حضرت،در مزاح‌هایی هم که می‌نمودند،جز مطالب حق،چیزی نمی‌گفتند.ایشان به اصحابشان توصیه می‌فرمودند که بدی‌های یکدیگر را پیش من بازگو نکنید؛زیرا من دوست دارم،با دلی آرام و خالی از کدورت،نزد شما بیایم. این،از درس‌های بزرگ اخلاقی حضرت است که در جمع‌های دوستانه،صحبت،از غیبت افراد و حرف‌های بیهوده و دروغ به میان نیاید و مجالس دوستان و یاران،سالم و به دور از گناهان کوچک و بزرگ باشد!
حضرت می‌فرمود: به شما خبر دهم که کدامتان به من بیشتر شباهت دارید؟گفتند:بله،[ای] رسول خدا! فرمود:آن کس که خلقش،نیکوتر،برخوردش با مردم،ملایم‌تر و بیش از همه،به برادران دینی خویش،مهربان‌ بوده و بر حق،صبورتر باشد، غضب خود را،پیش از دیگران،فرو نشاند و گذشتش،بهتر از دیگران باشد و در حال رضا و غضب،بیش از دیگران، رعایت انصاف و عدالت را نماید. از آداب معاشرت حضرت این بود که در زمان دست دادن با مردی،حضرت دست خود را،از دست طرف مقابل بیرون نمی‌کشید تا خود آن شخص دستش را پس کشد.در مجالس،زمانی که مردی وارد می‌شد و خدمت حضرت می‌نشست،حضرت هرگز برنمی‌خاست تا خود آن شخص برخیزد و برود و اگر،سه روز،یکی از اصحاب را نمی‌دید،از حال وی جویا می‌شد،اگر در مسافرت بود،در حقش دعا می‌کردو اگر در خانه بود،به دیدارش می‌رفت و اگر آن صحابی مریض بود،به عیادتش تشریف می‌بردند.
حضرت، به منظور احترام به اصحاب و به دست آوردن دل‌هایشان،آنها را به کنیه صدا می‌زد و کسانی که کنیه نداشتند،برایشان کنیه قرار می‌داد و مردم نیز،به همان کنیه،صدایشان می‌کردند.اگر کسی،در پیش حضرت،سخن دروغی می‌گفت، حضرت، لبخند می‌زد و می‌فرمود: سخنی است که خود او می‌گوید.
هر گاه،حضرت،از امری ناراحت و محزون می‌شد، به نمازخواندن و عبادت حق پناه می‌برد.با اخلاق شریف خودبا مردم معاشرت می‌کرد، ولی دلش از آنان جدا بود، یعنی،در ظاهر، با خلق و در باطن، قلبش، تنها به حق تعالی پیوستگی داشت. و دوست داشت که تنها بنشیند و با خدا خلوت کند.همیشه،در حال برخاستن و نشستن و رفتن و آمدن، می‌گفت:«سبحان الله و بحمده ، استغفرالله واتوب الیه»
حضرت می‌فـــــــرمود:پروردگار،مرا به چند خصلت دستور داده است: دوست داشتن فقرا و نزدیک شدن به آنان، ذکر «لاحول و لا قوة الا بالله» را زیاد بگویم. با خویشان خود،ارتباط برقرار کنم،اگر چه،با من قطع رابطه نمایند.در مسائل دنیایی،به کسانی که از من پایین‌تر هستند، نگاه کنم و به بالاتر از خود،نگاه نکنم. در راه خدا،از سرزنش مردم باکی نداشته باشم و حق را بگویم،اگر چه تلخ باشد و از هیچ کس،چیزی طلب نکنم. حضرت می‌فرمود:تا قدرت داری،بکوش که در تمام روز و شبت، نیت فریب دادن کسی به دل تو راه پیدا نکند؛ زیرا این عمل،ازسنّت من است و هر آن کس که سنّت مرا زنده کند،مرا زنده کرده است و هر که،مرا زنده کند،در بهشت با من خواهد بود.

 

صفحه اول امروز

اشتراک فید خبری

اشتراک فید خبری روزنامه آرمان
Arman Daily